Home page > Literature

Literature

Latest addition : 10 June 2011.


  • سخن دوست

    من به اندازۀ یک تنهائی، تنهایم من به اندازۀ یک دلتنگی، دلتنگم من به اندازۀ یک فلفل تفتیدۀ داغ من به اندازۀ گنجشک سر مزرعۀ مهر و وفا تنهایم من از این واژۀ پر شورش دل که از آن جز غم و اندوه و پریشانی و درد عایدی نیست بشر را، به یقین بیزارم گرچه با سوزش دل بیدارم یا که در دلشدگی با همه شبزدگی هشیارم من به همدوشی یک یار، به دهلیز زمان خواهم زد خواهم آورد به تاریکی اهریمن بدکیش، فروغ جاوید بر کویر دل غمبار غبارآلوده بذر شیرین محبت کارم خواهم افکند به جریان ز (...)
  • زمان مایع

    پیش از موفقیت پژوهشگران در تبدیل گاز‌های گونه‌گون به مایع، اگر کسی‌ از هوای مایع سخن می گفت هدف ریشخند نامردان و ”موی زهار خند“ ننه زهرابه‌ها واقع می شد. جزء این است؟ جزء این نیست که! از آنرو که اینترنتیدن اعتیادآور است و همۀ معتادان به آن متفق‌القولند که ۲۴ ساعت دیگر کفاف یک شبانه روز را نمی دهد، صفت زحمت‌افزای نوعدوستی (که طبیعت اولیۀ این نقارنده است) وادارم کرد به جستجوی راه حلی برای خاتمه دادن به این مشکل. در حال حاضر از ورود به جزئیات می ‌پرهیزم ولی ناگفته نماناد (...)
  • دی

    دی واژه انباره دل از پس بس پندار است دی سازه پالوده دل از شرر دیدار است دی راز میان من و آن یار بلنداختر بی تکرار است دی در صدف قاف به دریای دل بیدار است دی همره آن یار کزو گشت سر دار بلند دی مشعل سوزان بسی فرهاد است دی را به من و ما، پدرم روزی گفت کز کوه به هموندی وهمن به جهان گفت اشا راهی است بسان گذر آب به خاک گرچه بسیار بود پر خم و پر درد و پر از ابر بهار چون که آیینه شوی پاک و فرزانه شوی تازه دل همره آن دلدار است سخنت شهد لب دلبری دلشده‌ها دلجو باز (...)
  • Indo-European Poetry and Myth

    In The East Face of Helicon (1997), West showed the extent to which Homeric and other early Greek poetry was influenced by Near Eastern traditions, mainly non-Indo-European. His new book presents a foil to that work by identifying elements of more ancient, Indo-European heritage in the Greek material. Topics covered include the status of poets and poetry in Indo-European societies; metre, style, and diction; (...)
  • Paris

    Paris est la ville des tristesses et des chagrins, De la solitude, De la lassitude, Des larmes, des soupirs et de l’attente. Paris est une ville de robots, avec des cœurs de fer, Une ville où les gens sont sans cœur, Une ville où les gens sont sans amour, Ou avec des cœurs et des amours superficiels. Paris est une ville des hommes et des femmes infidèles, La ville des cafés et des cabarets, pleins de fumée et (...)
  • آتشکده سازیم به هر جایی

    نمی بینم اگر راهی، نه از کوری ز تاریکیست و می لرزیم اگر یا اینکه می لغزیم نه از ترس است یا سستی از این سرما ست در این تاریکی و سرمای یخبندان که هر کژ راست بنماید و پستیها بلندی ناکسان کس رهزنان رهبر ددان داور نباشد چاره‌ای جز آنکه گرد آئیم گرد آنکه با خود سوزها دارد، مبادا افسُرد از این دم سردی که هر دم می وزد بر او تا زبان پیدا کند این سوزها و آتش افروزد. چون روشن شد زبان (...)
  • مرگ‌پرستان

  • اندر بهار، به یاد دیار

    سر سوی دشت کردن اندر بهار نیکو ست آواز نی شنیدن در جویبار نیکو ست اندر بهار با یار با نغمه میگساری در طی زندگانی این هر چهار نیکو ست گرچه در این زمانه گشته خوشی فسانه یار و می و ترانه در گیرودار نیکو ست مشنو از این و آن پند بر خویش بند مپسند مستی و میگساری دیوانه‌وار نیکو ست برگشت فروردین را بلبل همی زند بانگ زین مژده خندۀ کبک در کوهسار نیکو ست از نرگس و ز سنبل و ز لادن و قرنفل رنگین چو خوان پرویز نک مرغزار نیکو ست خاموش گشت (...)
  • با خیال ایران

    شب به تاراج خیال، خواب آمد خواب آشفتۀ پر رنج و ملال!! تا فروبستم چشم، گردبادی ز خیال… خواب درماندۀ بی حاصلی را راند از چشمم تا شهر غم و بیداری پس از آن با خود گفتم! دگر آسوده شدم، من از این خواب و خیال. ناگهان باز خیالی دیگر باز پیدا شد از پنجرۀ خاطره‌ها داد زد … آ آ آی!! فلانی!!! منم اینجا، هستم … آشنای تو … خیال خواستم از سر خود واکنمش!! دست را سایۀ چشمان کردم، تا از او راحت و آسان گذرم گوش را هم به فراموشی غفلت دادم … تا که نشنیده (...)
  • Le vin des Perses

    Les vertus du vin ne sont pas comparables à celles du Haoma, la boisson divine, ni à celles de l’élixir qui provoque l’extase [1], mais il est néanmoins, un feu liquide et une véritable eau de vie. Aussi, le vin est-il sans conteste, le jus du raisin procurant à l’homme une boisson nourrissante et réconfortante, mais également, la liqueur enivrante qui libère l’individu des forces obscures et le rapproche du divin. (...)

0 | 10

SPIP | template | | Site Map | Tree | Follow-up of the site's activity RSS 2.0