مرگ بدیع

چهار شنبه 1 ژانويه 2003

 

JPEG - 19.8 kb
Amir Mehid Badi’

سه سال پیش دانشمند ریاضی آموخته، حكمت‌شناس و تاریخ‌نگار بدیع‌پرداز ایرانی، امیر مهدی بدیع در اسكونای سوئیس درگذشت (همشهری فاضل او پرویز اذكایی همان وقت مقالۀ مفصل پرمطلبی برای درج در “آینده” نوشت كه چون دیگر منتشر نمیشد من خدمت آقای دهباشی دادم و در مجلۀ “كلك” به چاپ رسید). چون دوست گرامی من بود و میانمان دیدارهایی پیش آمده بود و نامه‌نویسی گاه‌گاهی داشتیم به یادش این سطور قلمی میشود.

اگر چه او سالهای دراز، نزدیك به پنجاه سال بود كه از دامنۀ الوند و درۀ مرادبك همدان به درآمده و به زندگانی در كوهساران آلپ و شهرهای مشهور سن موریتز جایگاه اسكی‌بازان و اسكونا گردشگاه تابستانی خوشگذرانان پای‌بند شده بود سراسر حیات معنویش به غوررسی در تاریخ و فرهنگ ایران گذشت. شاید گزاف نباشد اگر گفته شود كه همه روز یاد و نام ایران بر زبان و ضمیر او میگذشت. روزی نبود كه در كتابخانۀ دلاویز خود ورقی را در تجسس احوال گذشته و تاریخی ایران نگرداند یا سیاه نكند. همه كوشش علمی او به پیراستن تاریخ باستانی سرزمین پدریش از نادرستیها و دشمنیها بود میخواست به طور منطقی و بی‌تعصب، حیثیت ملّی و مقام جهانی ایران را در تاریخ و فرهنگ بشناساند.

شاید ادعا نباشد اگر گفته شود هیچ یك از ایرانیان روشندل جهان‌بین (فراتر از روشنفكر) و درس‌خوانده از همدورگان او در فرنگ زندگی كرده است نتوانست به حدّ و معیار امیر مهدی بدیع، ایرانی را كه در قبال قلمهای پرتوان شرقشناسان بشناساند و در جستجوی یافتن جوهری باشد كه معّرف تفكر و گذشتۀ ایران به زبان تاریخی و كلك پژوهشی (نه داستان‌نویسی و روزنامه‌نویسی وسیاست‌بافی) تواند شد. خودش در نامه‌ای به من آن خصوصیت را “اثبات بزرگی و انسانیت ایرانیان” گفته است. خوشبختانه نوشته‌های بدیع مبتنی بر استدلال و ناشی از استقصا در كتب و متون اساسی یونان و روم و همچنین آثاری است كه اخلاف آنان به صورت تحقیقات شرقشناسی برای اثبات قدرت مدنی خود نوشته‌اند. امّا نظریۀ او بدین نتیجه میرسد كه مباحثی از استنتاجهای اروپائیان در بارۀ تاریخ گذشتۀ ایران خدشه پذیر است و از روش تحقیق تاریخی به دور افتاده‌اند. امیر مهدی بدیع به ژرفی و دلیری و مشتاقی درین مرحله قدمهای متین برداشت و سی سال پیش به قلم توانا و به زبانی غربی پژوهشهایی را عرضه كرد كه تا زمان او در نوشته‌های محققان فرنگی تاریخ ایران و ایرانشناسان، آن گونه مطالب استدلالی دیده نشده بود. همه از نوعی دیگر بود. پژوهشهای امیر مهدی بدیع برین هدف بود كه ایرانی هم به مانند غربی، در داوری تاریخ حق صحبت كردن و اظهار وجود دارد و توانایی آن دارد كه با زبان علمی رویاروی نظریه پردازان و داعیه‌داران اروپایی قد علم كند و بنمایاند كه هر چه شرق شناس گفته است سخن تمام و بر حقّ نیست. كار بزر گ و گرامی امیر مهدی بدیع این بود كه گفت یونان به جای خود، ولی ایران هم در كفۀ ترازوی تاریخ و فرهنگ آن نیست كه شما غربیان وانمود كرده‌اید كه من بر اساس متون فلسفی و تاریخی خودتان پردۀ ابهام و اوهام را از آن بر میدارم.

JPEG - 14.8 kb
Badi ol-Hokama
Badi’ ol-Hokama (Badi’ father), Aref Ghazvini and Dînshah-e Irani

او فرزند مهدی بدیع الحكمای همدانی درگذشتۀ ۱۲ آبان ۱۳۳۷ بود [1]. به هنگام تولد “امیر” نام گرفت ولی چون بدیع الحكما درگذشت به احترام مقام و حرمت پدر كلمۀ “مهدی” را بر نام خود افزود و به امیر مهدی بدیع نامور شد. امیرمهدی در ۱۲۹۴ در همدان زاده شد. سنش از پانزده درنگذشته بود كه پدرش او را برای تحصیل به فرانسه فرستاده (۱۳۰۸) و در رشتۀ ریاضی به فرهیختگی دانشگاهی رسید [2]. چون جنگ جهانی در گرفت از فرانسه به زوریخ آمد و دراین شهر بود كه به تحصیلات عالی فلسفه پرداخت و مقیم سوئیس شد و تا پایان عمر درین كشور زیست و با بانویی كه نسبت از دو سو داشت (انگلیسی و آلمانی) پیوند زندگی بست و ازدواج كرد و حدود سی سال از عمر را در شهرهای آسكونا (ناحیۀ ایتالیایی سوئیس) و سن‌موریتز (ناحیۀ آلمانی سوئیس) گذرانید. ییلاق قشلاق میكرد. چه آسكونا گرمگونه و تابستانی است و سن‌موریتز برف انباری است سردسیر و كوهستانی و از مراكز مهم اسكی‌بازی. گاهی در آن شهر و گاهی درین یكی میبود. بخت با من یار و لطف و مهمان‌نوازی بدیع سرشار بود كه به هر دو خانۀ او رفته و در هر دو شهر ایامی را با او گذراندیم. یكبار هم با دكتر باستانی پاریزی به آسكونا رفتیم. امیر مهدی بدیع این دو شهر را از این روی برگزیده بود كه طبیعت‌دوست و زیبائی‌جو بود. از نزدیك شدن به جانب اولیای دولتی همواره دوری میجست. نامه‌ای ازو به محمود اسفندیاری سفیر ایران در سویس دیدم كه بدیع در آن اشاره كرده بود به دعوتی كه آن سفیر ازو برای شركت در مجلس مهمانی سفارت كرده بود تا به مناسبت یكی از جشنها یا جریانها به شاه معرفی شود. بدیع در پاسخ سفیر معذرت‌خواهی كرده بود كه آمادگی به باریابی در چنین مراسمی ندارد. نامه‌ای هم از شجاع الدین شفا دیدم كه خطاب به سفیر مذكور بود تا بدیع را بدان مراسم تحریض كند .در نامه‌ای به من مینویسد: «هرگزدر جامعه یا جلسه‌ای شركت نكرده و نخواهم كرد». پدر امیر مهدی كه به لقب بدیع الحكما میان همگان شهرت داشت طبیب بود و مورد احترام مردم و از ادب دوستان. خانه‌اش بر روی همگان باز بود. بسیاری از رجال و افرادی كه به همدان میرسیدند به خانۀ او فرود میآمدند و به هر حالی به محفل او وارد میشدند و با او نشست و خاست داشتند. اعراف از همه عارف قزوینی است كه مدتهای دراز با بدیع الحكما زندگی می كرد و حشر و نشر داشت و در دیوان عارف نشانه‌های آن دیده میشود. بدیع الحكما دفتری داشت كه معمولا به وارد شوندگان به همدان میداد تا در آن یادگار بنویسند. این دفتر خزانه‌ای است ادبی و تاریخی كه بر جای مانده است و در آن یادداشتهای افرادی چون ظهیرالدوله، عباس میرزا سالارلشكر (فرزند فرمانفرما)، امیر افخم قراگزلو، نظام السلطان، ركن الدوله، ثقة‌الملك، معزالدوله، یمن‌الدوله دولتشاهی، سید عبدالله خراسانی، حكیم الدوله، امام جمعۀ بروجرد، سلیمان محسن اسكندری، معین‌السلطنه، مدیر عصر انقلاب (آقاخان فریار)، آصف اعظم، شیخ الملك اورنگ، سیف الاطبا، اعلم الدوله، موفق الدوله، شریف الدولۀ بنی‌آدم، معتمد دیوان، ساعدالسلطنه، سرداراعظم، سردار انتصار (مظفر اعلم) و اغلب حكام و امرای لشكر همدان و رؤسای دوایر مهم ماندگار شده است. [3]

بازگردم به فرزند. امیر مهدی در دورۀ تحصیلات دانشگاهی از رشتۀ ریاضی به دنیای فلسفه گرایش یافت و چون استاد سوئیسی او را به ژرف‌نگری در “فلسفۀ تاریخ” تشویق میكرد آرام‌آرام از فلسفه پا را فراتر گذاشت و به تاریخ روی آورد. و به قلمروئی وارد شد كه كسی از ایرانیان فرنگ بدان نزدیك نشده بود. در فلسفۀ تاریخ افكار هگلی و عقاید هایدگری را پیروی می كرد. چون مایۀ ایرانی داشت واز نظریات شرق شناسان و یونانی مآب بودن آنان آگاه میبود چنانكه دیدیم در تاریخ‌نگاری به موضوعی پرداخت كه مغایرت داشت با آنچه تا زمان بیان عقاید او مرسوم و منتشر بود. او نشان داد كه مورخان غربی نخواسته‌اند و نمیتوانند كه پیوندهای معنوی و سرشتی خود را با یونان به واقع‌بینی داشته باشند. خود را برتر گرفته‌اند و دیگران را فروتر دانسته‌اند. به این ملاحظه جمال‌زاده در نامه‌ای به او مینویسد: «شما عمرت را در كار تحقیق و تحصیل و مطالعه و تحریر مصروف داشتی. شانزده كتاب بسیار خوب و بسیار دلنشین تألیف كردی. با ادّله و براهین و با كمك منطق و مآخذ معتبر حقایقی را به اثبات رسانیدی كه حتی مورخین مشهور قدیم بر خلاف آن را مانند حقایق و وقایع كاملا درست در كتابهایشان آورده بودند و دنیا (سرتاسر دنیا و حتی ما خود ایرانیان هم) پذیرفته بودیم و امیر مهددی بدیع تا حدّ یقین به اثبات رسانید كه قلم در دست دشمن بوده است. پس تو حق بزرگی بر گردن ما ایرانیان و ایران داری و چنین حقیقتی مخفی و مستور نخواهد ماند....ای كاش دماغ و فرصت و نیت و توانایی جسمی داشتی این وقایع مهم (را) به صورت رسالۀ كوچكی در آورده باقی میگذاشتی (البته به زبان فارسی… بهتر باشد ولی به زبان فرانسه هم خوب است)» [4]

طبیعی است كه كتب امیر مهدی بدیع چون چندان مطابق امیال خارجی نیست همه جا مورد استناد نباشد. البته در زمان انتشار آن نوشته‌هایی در جراید و مجلات فرانسه و سوئیس انتشار یافت كه نزد مرحوم بدیع دیده بودم. اخیراً هم دیدم كه Brillant در كتاب مهم و برجستۀ “ایران باستان”، “یونانیان و بربرها” را در كتابشناسی خود ذكر كرده و نتوانسته است آن را نادیده بینگارد. امیر مهدی بدیع برای مطالعات مذكور مجموعۀ منابع و كتب مهم و اساسی را در كتابخانۀ خود گرد آورده بود كه پس از مرگ و بنا به نیّت او از جانب همسرش به دانشگاه ژنو داده شد. او در كتابخانۀ خود چند جلد نسخۀ خطی داشت كه یكی از آنها دیوان زیبا و مذهب و خوش خطی از اشعار امیر شاهی سبزواری بود. مرحوم بدیع آن را در نسخه‌های معدود (شماره‌دار) به طور عكسی و بسیار نفیس در سوئیس چاپ كرد و به دوستان خود به هدیه میداد. با این كار پیوستگی و دوستداری خود را نسبت به ادبّیات و زبان فارسی آشكار ساخت. او تنها خط خوش و نسخۀ دلكش را نمیپسندید. خودش خوش خط وخوش انشاء بود. با اینكه قریب پنجاه سال بود و گاه به گاه به سخن گفتن فارسی نگاری و ظریف نویس بود. نامه‌های خود را به امثال و تعبیرهای ادبی می‌آمیخت. بعضی از نامه‌های خودمانی او به برادرش (محمود) را دیده‌ام همه سرشار از حسّ محبت و عواطف انسانی و “اومانیسم” كامل است.

یادداشت خود را با آوردن سطوری از نامه‌های او به خودم آنجا كه حاوی اشارات ادبی و فرهنگی است به پایان می‌آورم (اینجا را نگاه کنید).

يادداشت

[1] فرزندان بديع الحكما به ترتيب عبارت بودند از مريم، منصور (پزشك)، مهندس ناصر (بانك ساختماني) و دكتر محمود (سازمان برنامه)، امير مهدی (برادر بديع الحكما پزشك و مقيم تهران و موسوم به دكتر عيسی رفيع بود).

[2] او فقط يكبار به ايران سفر كوتاهی آمده بود و آن هم چند ماهی پيش از مرگ پدر و برای ديدار با او بود.

[3] عارف در نامۀ مورخ ۱۲ شوال۱۳۴۰ مينويسد: «يقين بدانيد روح من با روح پاك حضرتت خيلی بيشتر است كه قدم به صحفۀ خاك بهشت آسای همدان و اين شهر شاعرانۀ ايران بگذارم الفت و پيوند داشته است ... دفتر حضرتعالی را در اين مدت چند روز توقف گاهی ميخواندم. چيزهای عجيب و غريب در آن ديده ميشود. يكی جالينوس ات خطاب كرده، ديگری ارسطوی دورانت ناميده، يكی مسيح قرن بيستمت خوانده. خواهی گفت هر كسی از ظنّ خود شد يار من ... بلی اقرار ميكنم همين طور است … در خاتمه عرض ميكنم با اينكه حق حيات به گردن من داری هيچوقت آن نسبتهائی را كه مردمان بی مدرك به تو ميدهند نخواهی داد. فقط از خدای خودم كه الی‌الابد جز او هر چه هست فانی است ميخواهم … اين صفحۀ رشك بهشت همدان را از وجود تو و امثال تو خالی نگذارد … با يك دلی پر از درد و بدبختی داد ميزنم زنده باد بديع‌الحكما و امثال آن نيست و نابود باد مجرمين مملكت پر از افتخارات ايران.»

[4] ميدانيم كه دو جلد از “يونانيان و بربرها” را استاد گرامی احمد آرام به فارسی نقل كرده‌اند ولی ضرورت است كه سراسر آن كتاب (جلدهای ديگر) نيز به فارسی ترجمه و نشر شود. اينك كه انتشارات اساطير ترجمه‌های تواريخ طبری و ابن‌اثير را منتشر ميكند كاش همتی هم در ترجمه و انتشار اين كتاب به كار ميبرد.

5 پيامهاى سخنگاه

  • مرگ بدیع 12 مارس 2007 00:45, نوشتۀ شاهین اسپهبدی (دکتر در شهرسازی و معماری) مقبم کالیفرنبا

    میپندارم که مرادتان از "نشست و خواست" در پراگراف 4 زیر عنوان مرگ بدیع، همان"نشست وخاست" بوده باشد.
    در نامه جمالزاده"پستو" باید به شکل "پس تو" نوشته میشد.

    پاسخ به اين پيام

  • مرگ بدیع 25 ژوئن 2007 22:45, نوشتۀ مرتضی آقامحمدی

    افسوس که من از وجود ایشان چند روز پیش آگاه شدم. و الا حتما خدمت این خدمتگذار صادق به وطنمان که(از دید من همگی امان مدیونشان میباشیم) می رسیدم. من از سوم اکتبر 1983 تا به امروز (June 6th 2007)به ایران بر نگشته ام. هر چند که فکر و ذکرم ایران است ولی تا موقعیکه ولایت فقیه را ملغی نکنند و حکومت را به مردم بر نگردانند نمیتوانم به وطنم بر گردم چرا که مردم و من صغیر و سفیه نیستیم که ولی/قیم احتیاج داشته باشیم. اینهاآن انقلاب زیبای مردم علیه ظلم و استبداد را ربودند و به جای اینکه روح آزادی را (که محمد[ص]با اسلام حقیقی بشارت داده بود) در سیستم جدید (بعد از ملغی کردن رژیم شاهنشاهی توسط رای مردم)جای کنند یک رژیم (صد در صد) ناجمهوری و نا اسلامی برای ملا آقایی در وطن فلک زده مان بر قرار کرده اند با داغ و درفشی که زبان از توصیف کردن آن وا می ماند. ـمام اینها گفته, من فکر نمیکنم که روح-شاد امیر مهدی بدیع به هیچ وجه من الوجوه رصایت به هر گونه تجاوز(ورود نیروی تجاوزگر یا بمباردمان) بیگانه به مملکت عزیز باستانی امان باشد. زنده و پاینده باد ایران. امیدوارم که خداوند باری تعالی (اهورامزدا/اله/یزدان)ایران را از گزند بیگانه محفوظ بدارد و ظالمن حاکم حضر را سر عقل بیاورد که با ملغی کردن ولایت فقیه و کنار رفتنشان(با بر گشتنشان به مسجد, خانه خدا)خوابهای خوشی را که از مابهتران (نوکر بیگانه) تشنه قدرت دشمن خدا و خلق برای وطنمان/وطنشان دیده اند تعبیر نفرماید. ريالربان هر چه آدم خوب و با وجدان
    مرتضی (نام امریکایی:Murray)

    پاسخ به اين پيام

  • مرگ بدیع 2 اكتبر 2007 14:55, نوشتۀ شاهین بدیع

    خداوند بزرگ را شکر میکنم که پرده ای در رونمایی چهره دانشمند بزرگ مرحوم دکتر امیرمهدی بدیع به همت ذوق فرهنگ دوستان ایرانی شکل گرفته، باشد که دریچه شناخت بیشتر فرهنگ دوستان با این درخت ریشه دار فرهنگ ، تاریخ و ادب ایرانزمین شود. همت بلندتان را می ستایم.
    شاهین بدیع

    پاسخ به اين پيام

    • مرگ بدیع 6 ژوئن 2009 13:07, نوشتۀ ستار

      سلام خيلي خوشحالم كه از ن‍‍‍‍‍‍‍‍زاد پاك آريا هستم و افتخار ميكنم جناب بديع شما حتما بايد از اقوام مرحوم بديع باشيد ممنون ميشم اگه برام توضيح بديد با تشكر از شما

      ستار

      پاسخ به اين پيام

پاسخ به اين مقاله

SPIP | اسکلت | | نقشه ى سايت | Tree |  پيگيرى فعاليت سايت RSS 2.0