پذيرش سايت > History & Chronology > فردوسی و آرامگاهش

فردوسی و آرامگاهش

ساختمان اين مرکز فرهنگی همزمان با برگزاری جشن هزارمين زادروز استاد سخن گشايش يافت.

شنبه 11 ژوئن 2011, نوشتۀ Mazyar GHAVIDEL

یکی از درخور نگرشترین کارهای شاهنامه و یا بهتـر بگويم فردوسی و هم اندیشانش، کوشش در راه گشادن چشمها و گوشها ست، تا از آن راه، دشمـن را نه تنها از دیده، که از دلهای ترسیده، آسيب ديده و از ترس به گوشه‌ای خزیده و به ويژه از راه زور به راه اندیشۀ دشمن کشیده شده، بیرون برانند.

کوشش ارزنده‌ای که آرمانی بنيادين دارد. آرمان و هدفِ به راه خردگرائی رهنمون شدن مردمان کشور و یا کشورهای سرزمینهای پهناور ایران، که بنا به خواست دشمن، زبان مادریشان داشت به فراموشی سپرده می شد.

مردمان پشتۀ ايران، از هر تيره و تباری، زبان پارسی را چون زبانی ملی و همگانی برگزیده بودند و به ياری آن به آسانی می توانستند از تاريکی چند سده‌ای بيرون بيايند و به گلستان فرهنگی خود از دريچۀ شاهکاری نوين که همان شاهنامۀ فردوسی باشد، به نيکی بنگرند و بار برگيرند.

پی بردن به ارزش اين کار شگرف، هنگامی دريافتنی است که بدانيم فردوسی بزرگوار در هنگام و هنگامه‌ای دست به کار سرودن شاهنامه به این شیوۀ شیرین، دل‌انگيز و برانگیزانده می زند که چند سده نبرد خانمانسوز، ايرانیان را به رهائی نرسانده است و نه تنها هنوز گرفتار دشمن تازی اند که در تار و پود اندیشه‌ها و باورها و ايدئولوژی برآمده از فرهنگ آنان نیـز گرفتار مانده اند.

شماری از آنان به همکاری با دشمن پرداخته اند و شماری نيز به گمان خود و از روی ناچاری باور ناهمخوان را پذیرفته، تا مگر در روز و روزگاری، دريچه‌ای به سوی آزادی بيابند و از آن راه، آئين به زور و يا از روی ترس پذيرفته شدۀ دشمن را وانهند و به سوی فرّ و فرهنگ خود بازگردند.

شماری نيز در آغاز وانمود کردند که آئين دشمن خونحوار و بی رحم را پذيرفته اند تا از گزند آنان دور بمانند. تا اينکه زمانی بگذرد و دشمن از خانۀ میهن به در رود و یا بيرون رانده شود و آنان دوباره به خانۀ دل بازگردند و پرچم شادمانی بر افرازند. همچنان که در زمان اسکندر مقدونی که او را اسکندر گجستگ می نامند رخ داد. دردا که چنان نشد و آنان خواسته و يا نا خواسته، در تار و پود آن آئين به زور پذيرانده شده، گرفتار ماندند.

آری، در چنين هنگامی کار فردوسی آغاز شد هنگامی که: خليفه و شیخ به جای شاه و شاهنشاد و اندوه به جای شادی نشسته بود.

از آنجا که فرهنگ خشن و کینه‌توز فرمانروايان تازی، هیچ گونه نزدیکی، همخوانی و هماهنگی با فرّ و فرهنگ ايرانيان که پر از گفتمان، مهـر و شادمانی است، نداشت، از سوئی، راهی برای گفتمان و برون رفت از دشواریها و رهائی ار دست دشمن به دست نمی داد، و از سوئی درونمايۀ جاسوس و سخنچين پرورانۀ تازی، ايرانيان را اندک اندک از يکديگر دور می ساخت و نمی گذاشت که همچون پيشينيانشان با يکديگر همدست و همدل گردند و دمار از روزگار دشمن خونخوار بر اندازند.

بر آن پايه، جنگ و ستيزها، پراکنده و به دور از همبستگی همگانی بودند و بهرۀ دلخواه را به دست نمی دادند و چه بسيار که به جز رو در رو کردن مردمان بی گناه با خوانخواران تازی را به دنبال نداشت.

در چنان روز و روزگاری، فردوسی و دیگر یارانش و پيش از آنها نيز دقيقی، راه کار و چارۀ رهائی از گزند بيشتـر را، کوشش در راه همبسته کردن هر چه بيشتر ايرانيان و برانگيختن آنان از راه افسانه‌ها و داستانهای فرهنگیشان، و نه تنها جنگ و ستيز و دست بردن به شمشیر گرز و کمند دانستند. از اين روی، از جان و مال مايه گذاشتند و کاری کردند کارستانی، که نه تنها ايرانيان به خود آمدند که زبان شيرين پارسی نيز از گزند فراموشی رهائی يافت و دوباره فرهنگ گستر از ايران تا چين شد و در درازای زمان نيز، بارها و بارها، همچون جنگ‌افزاری کهنگی ناپذيـر، رهانندۀ ايرانيان از گزند دشمن و انديشه‌های ناپسند آنان شد و می شود.

ناگفته پيداست که آرمانی به اين بزرگی و گرانباری، بايد فرهنگی پُـر بَـر و بار و انديشه‌ورز را پشتوانه و دستمايه می داشت که داشت، و راهش به سر انجام نمی رسيد مگر از شاهراه خرد.

بر آن پايه، کار وهدف خرد گرايانۀ استادِ سخن و يارانش، با بهره‌برداری از داشته‌ها و کاشته‌های فرهنگی آغاز و دنبال شد و به نيکی به گُل نشست و دُر ِ دری را نه تنها بـر زبان پارسی زبانان زنده و روان ساخت که شاعران و نويسندگان برخاسته از ميان جنگجويان مزدور دشمن را نيز به پارسی‌خوانی و گاه به پارسی‌سرائی و پارسی‌نويسی کشاند.

شاهنامه

برابر و به چم نامۀ شاهان است. نامه بدون چون و چرا به چم و معنی کتاب می باشد. مانند سياست نامه، قابوس نامه، گشتاسب نامه و … و آرمان همان تاريخ می باشد.

فردوسی

  • نام پدر : ابو منصور فردوسی بن فخرالدين احمد فرخ. يا مولانا فخرالدين احمد ابن مولانا فرخ الفردوسی.
  • نام : نامی که پدر و مادر بر کودک می نهند و نام فردوسی را منصور، دانسته، گفته اند که از شاداب توس بوده است.
  • کنيه : کنيه يا لقب، نامی که مردم انسان را با آن می شناسند و تازيان آن را با پيشوند اَب برای مردان و اُم برای زنان به کار می برند. همچون اُم البنين و يا ابوالقاسم. کنيه فردوسی را ابوالقاسم يا آَب القاسم يا پدر قاسم دانسته اند.
    ما در ايران نشان يا نشان (نام فاميل-شهرت) داريم که در گذشته برای نمونه گفته ايم پرويز مهران که تازيان همين را پرويز بن مهران می گويند.
  • تخلص : گزيده نام، يا نام برگزيده و يا همان تخلص، نامی است که خود بر می گزينيم. گزيده نام يا تخلص ايشان فردوسی است. استاد سخن، فردوسی توسی نيز مانند آموزگار و پيامدار بزرگ اشو زرتشت، از خود مگر به کوتاهی نگفته است که اين نيز نگاه ريزبين فردوسی به پيشينۀ فرهنگی و آئينی را نشان می دهد.

چگونگی ساختن آرامگاه فردوسی

درست يک سال پيش از به پادشاهی برگزيدن رضا شاه بزرگ، يا در سال ۱۲۹۳ی (۱۳۰۳ هجری) بود که ”انجمن آثار ملی“، پذيرفت بار برپائی جشن بزرگداشت هزارمين سال زادروز استاد سخن، فردوسی توسی را بر دوش بگيرد. دست‌اندرکاران ميهنپرست انجمن آثار ملی، برای فراهم آوردن هزينه‌های کار، دست به گردآوری يارانه يا اعانه زدند و همزمان چگونگی ساخت بنای يادبودی برای استاد سخن را برنامه‌ريزی کردند.

JPEG - 4 kb
ارباب کيخسرو شاهرخ

برای ساختن بنای يادبود، يافتن جای درستِ خاکسپاری استاد سخن از بايسته‌ها بود. کهنترين سرچشمه در اين باره کتاب ”چهار مقاله“، نوشتۀ نظامی عروضی سمرقندی بود که جای خاک سپاری فردوسی را نزديک به ”دروازۀ رزان توس“، در باغ خانوادگی فردوسی نشانی داده بود.

در ارديبهشت ماه سال ۱۲۹۵ی (۱۳۰۵ هجری) خورشيدی، ارباب کيخسرو شاهرخ، زرتشتی خوشنام و ميهنپرستی که در هنگام مشروطه نيز نقش بسيار بزرگی را در ثبت درفش شير و خورشيد نشان ايران بازی کرد، برای يافتن جای درست خاکسپاری استاد سخن راهی توس شد و پس از جستجوی فراوان دريافت که باغ ”حاج ميرزا علی قائم مقامِ نايب التوليه“، همان باغ حانوادگی فردوسی است. با همکاری دست‌اندرکاران استان و استانداری، سراسر باغ کاوش شد و هوده يا نتيجۀ آن يافتن تختگاهی به درازای شش و پهنای پنج متر شد که همان جای آرامگاه فردوسی بود.

JPEG - 8 kb
Ernst Herzfeld

طراحی بنای يادبود و آرامگاه به آندره گدار، مهندس و باستان شناس فرانسوی (André Godard 1881-1965)، و ارنست هرتسفلد، باستان شناس آلمانی (Ernst Herzfeld 1879-1948) واگذار شد و با پافشاری انجمن آثار ملی، بنا شد آرامگاه و بنای يادبودِ استاد سخن را، همانند آرامگاه کوروش بزرگ بسازند. مهندس کريم طاهرزاده، بررس روند کار ساختمان و حسين لرزاده معمار و سازنده بنا بودند. گستردگی يا مساحت اين بنای زيبا، برابر با ۹۴۵ مترمربع می باشد و بهترين سنگتراشان زمان، نگارههائی از داستانهای شاهنامه را بر ديوارها و تاک آن نقش کرده اند.

بر پايۀ چنان برنامه‌ريزی و کوششهائی، ساختمان يادبود و آرامگاه استاد سخن در توس ساخته شد.

ساختمان اين مرکز فرهنگی در سال ۱۳۰۳ی (۱۳۱۳ هجری خورشيدی) و همزمان با برگزاری جشن هزارمين زادروز استاد سخن گشايش يافت.

JPEG - 7.5 kb
مهندس لرزاده

در سال ۱۳۳٨ی (۱۳۴٨هجری) مهندس هوشنگ سيحون طرحی را برای گسترش مرکز فرهنگی فردوسی به ميان آورد و بر آن پايه باغ پيرامون به همراه موزه‌ای در باغ سر و سامان يافتند و ساخته و پرداخته شدند.

برای رفتن به آرمگاه و مرکز فرهنگی فردوسی، بايد از مشهد به اندازۀ بيست کيلومتر به سوی قوچان رفت و از آن جا از راه بلوار پرديس هفت کيلومتر ديگر راند تا به مرکز فرهنگ رسيد.

پاسخ به اين مقاله

SPIP | اسکلت | | نقشه ى سايت | Tree |  پيگيرى فعاليت سايت RSS 2.0