از آنجا که پیش از کوچش به آمریکا، تریتا پارسی به دین زرتشت گرویده بود، برخی مسلمانان بهانه یافته، به خود اجازۀ ”سخن رایگان“ گوئی داده و چنین چیزهائی پخش کرده اند:
گرچه [تریتا پارسی] گاهی مدعی است زرتشتی و گاهی مدعی مسلمانی است ولی معلوم نیست چه دین و مذهبی دارد. اگر به زرتشتیها وابسته باشد شوربختانه با وجود احترامی که به آنها قائلیم در گذشته پس از نفوذ انگلستان درایران، سفارت انگلیس بسیاری از زرتشتیان را جذب و آنان را به عنوان آشپز، گماشته و یا راننده و باغبان بکار گرفت که در ضمن کار باغبانی و یا رانندگی و آشپزی به کار جاسوسی برای سفارت انگلیس مشغول بوده اند.
در پیشدرآمد، این را باید بگویم که ”احترام“ یک مسلمان برای ما زرتشتیان نه تنها ارزشی ندارد، مایۀ ننگ هم هست. نویسندۀ این چند خط بالا بهتر بود خود را سنگین نگه داشته، خویشتن را با این مهربانیهای بیجا مسخره نمی کرد. تاکنون دیدهاید مسلمانی برای برابری زرتشتیان (یا مسیحیان، یهودیان، بهائیان، بیدینان…) بجنگد؟ پیکار برای آزادی خویش چندان هنر نیست، هر جانوری حسّ آزادی را در خود دارد. پیکار برای آزادی دیگری، آنکه چون شما نمی اندیشد ارجمند است. مسلمان تنها هنگامی برای ”دیگری“ (همانهائی که نجس می خواند) ”احترام“ دارد که زیردستش باشد و همچون بردهای فرمانبردار، رفتار کند. او، چون با خدا و فرستادگانش چنین رابطهای دارد، گمان می کند که پایۀ جهان این گونه بنیاد نهاده شده. خود بنده است و به دنبال به بند کشیدن دیگران.
در ایران، مسلمانان پنج بار در روز به سوی عربستان می ایستند و با خم و راست شدن، بردگیاشان را به مردم و سران آنجا اعلام می دارند. در سال، دهها جشن یا سوگواری برای دشمنان ایرانزمین برگزار می کنند و از نان فرزندانشان می برند تا کسی از آل محمّد را سیر نگه دارند. سلطانهای این مسلمانان، همچون محمدعلی شاه قاجار یا احمدشاه، یکی مزدبگیر رسمی روس و دیگری انگلیس بودند. مردان سیاسیاشان، از سلمان فارسی گرفته تا میرحسین موسوی، همگی فرمانبردار بیگانگان بودند و هستند. با چنین کارنامۀ سیاهی، چگونه این مسلمانان می توانند به پاچۀ این و آن بپرند و از جاسوسی دیگران سخن به میان آورند؟ ایران را مفت به روس و انگلیس فروختند و مانند مصدقشان، بازی ناسیونالیستی می کنند.
وانگهی، آشپز یا باغبان سفارت انگلستان تنها می تواند از روابط زن سفیر با کاردار سفارت خبرچینی کند! برای آگاهی از رازهای کشوری، جاسوس باید در استخدام یکی از وزارتخانههای آن درآید، نه سفارت انگلیس. کدام زرتشتی را گذاشته اند وزیر شود تا بتواند برای چند دلاری دلالی، ایرانفروشی کند؟ زرتشتی پای قرارداد رویتر یا دارسی را امضاء کرد؟ زرتشتی با پول عراق برای خود لشگر ساخت؟ آیا امروز زرتشتی است که برای نگهداشتن قدرت، به هر جنایتی تن در می دهد؟ تنها از مغز یک مسلمان فارسیزبان چنین پنداری کودکانه تراوش می کند.

- تریتا پارسی
- در نقش یک زرتشتی، در آتشگاهی در یزد.
کامران جمشیدی که هماکنون مؤبد آتشگاه ما در پاریس است، تریتا پارسی ِ مسلمانزاده را سالها پیش در سوئد سدره پوشاند و کشتی بست. من خود نیز به دست ایشان سدرهپوشی کردم. برای برجائی آئین گرویدن به دین زرتشت، مؤبد کامران جمشیدی از کسی نه آزمایش خون می جوید و نه نیکسرشتی او را به زیر پرسش می برد. روشن است آنکه می خواهد از روی بدخواهی یا از راه سودجوئی به گروهی بپیوندد، همه کار می کند تا خود را شایستۀ آن دسته نشان دهد. شاید که تریتا پارسی از مؤبد کامران جمشیدی هم ”اَشِم وهو“ را بهتر بخواند و از جمشیدجی مودی (Jivanji Jamshedji Modi) آگاهی گستردهتری از آئینها داشته باشد؛ بسیار ایرانشناسان فرنگی هستند که از هر ایرانی تاریخ و فرهنگ این سرزمین را بهتر می دانند، امّا کوچکترین مهری به آن ندارند و چه بسا کارمند سازمانهای جاسوسی کشورشان نیز هستند. اگر پا را فراتر بگذاریم، میلیونها تن خود را ایرانی می دانند، فردوسی می خوانند و نوروز را جشن می گیرند، امّا آگاه یا ناخودآگاه، چاکران عربهای مسلمان اند و با رفتارشان، سدهها است که ایران را مستعمرۀ همسایگان جنوبیمان نگاه داشته اند.
از روی جوانمردی یا برای پرهیز از امر به معروف و نهی از منکر آخوندی، مؤبد کامران جمشیدی از داوری رفتار تریتا پارسی خودداری می کند. من که نه جوانمردم، نه مؤبد، این کار را به جایش انجام می دهم: تریتا پارسی بهدین نیست! او یک مسلمان است که برای خدمت به دینش، اسلام، پوشاک زرتشتی به تن کرده تا از درون به ما ایرانیان نژاده که به دنبال رهائی از بردگی هستیم، ضربه زند. در این راه، او تنها نیست. بسیارند که امروز زرتشتینمائی می کنند تا با زیرکی میان ما آشوب برپا سازند. برخی را شناسائی کرده ایم، بسیاری را نه. هر چه شمارمان بیشتر شود، بداندیشان نیز در نزدمان افزایش خواهند یافت: این قانون آمار و احتمالات است. افزون برآن، در هیچ جامعهای، همه یکدست نیستند. در میان ما زرتشتیان نیز مانند همه جا، با خرد و بی خرد هست؛ توانا و بی مایه هست؛ گشادهدست و تنگنظر هست. بدتر از هر چیز، در کنار دلاوران، فراوان بزدلهائی هم هستند که با سکوت بیمارگونهشان، ناخواسته همدست دشمن گشته اند:
اگر مایۀ زندگی بندگی است
دو صد بار مردن به از زندگی است
بیا تا بکوشیم و جنگ آوریم
برون سر از این بار ننگ آوریم
شود مردمی کیش و آئین ما
نگیرد خرد خرده بر دین ما
بیاریم باز آب رفته به جوی
مگر زان بیابیم باز آبروی
پیکار ما زرتشتیان، تنها برای خودمان نیست، برای آزادی و برابری هر آنکس است که آزارش به دیگری نمی رسد، حتّی اگر نامش محمّد باشد. دین ما برای سختگیری از خودمان است، نه تنگ کردن روزگار برای دیگران. آبرو و سربلندی از این راه می گذرد. چنین بود آئین نیاکانمان.