
آه
ای پرندگان!فرود آئید! در کنار چشمهسارها
پرهایتان را، در آب برکهها، بشوئید
آب را، در جان خود فرو دهید
بتکانید! اندام ِ خیسابتان را در آفتاب
میهمان کنید! منقار بوسهای یکدیگر را
پر پرواز بگشائید! بر شاخسارها بَسَرورید در آشیانه و لانههاای پرندگان!
سالها ست که از آب ِ آبان ماه، نصیبی نبردم
برکههای پر آب ِ لنگرود ِ جانم را، چشمان ندیدم
رودخانۀ شهرم را، سلام نکردم
دریای همیشه زیبای چمخاله را، تن خود، خیس نکردم آبشار لیلاکو را، طراوت نچیدم
جویبار ِ همیشه بیدار ِ درهها را، آواز نشینیدم
باران ِ جوان ِ گیلان ِ جان را، موها نشُستم
مرداب ِ شاداب ِ دیار را، قایقی پارو نزدم
نهرهای خروشان ِ زادگاهم را، انتظارها کشیدم
شبنم ِ گلبرگ ِ گلهای صحبگاهان ِ باغمان را، مشتاقانه منتظر ماندم
مه ِ سحرگهان فرود آمده بر سقف ِ دیارم را، چه دل تنگ گشتم
گریۀ دوری ِ پارههای تن ِ لنگرود ِ جانم را، جگرسوز آه کشیدم
رطوبت ِ نفسگیر ِ گیلان ِ جانان را، هی به بوئی منتظرم
سیلاب ِ سرکش ِ سرازیر از کوه ِ لیلا را، سالهاست از تماشا محرومم
اشک ِ شادی ِ شادابم، در دریاچه چشمانم خشک شده است
اما هنوز عاشقم
عاشق آن روزهای جوانم
و می دانم
روزی پر ِ پرواز، در می آرم
و در آبهای زلال ِ دیارم
عشق می کارم
آری:
اگر تا دیروز در بیخبری از آنچه که نیاکانمان، در دوران ِ درخشان ِ تمدن ِ ایران باستان، برای غلبه بر هرچه غم و اندوه، که آن روی سکۀ شادی و شادمانی است، جشن و سرور برگزار می کردند، امروز اما این بیخبری، به همت زلالپندار زنان و عاشق کردار مردان ِ فرهنگ ِ شادی سالار ِ نیاکانمان، از انجماد ِ فرورفتگی در عزا و ماتم و شیون و زاری و جِر دادن ِ خود، با گرمای نیروآفرین ِ شادمانی و سرور، ذوب شدند و هر روز بیشتر از روز پیش، قطرات ِ فروچکیده از این گرمای خشنودکنندۀ دلها، چون رودخانهای روان، نشاط ِ شادمانی ِ شاداب ِ شور و شراب را، به هرسو می برد و چون نسیمی زنده کنندۀ جان و دل، بر چهرهها می وزد و دلها را به طپش ِ عشق ِ شادمانی وا می دارد.
غم و اندوه، گوئی نیاکانمان را دشمن بود. از این رو برای در تنگنا قرار دادن آنها، به مناسبتهای گوناگون، جشن و سرور برگزار می کردند و شادی و شادمانی می کردند.
یک روز دور آتش حلقه می زدند و گونهها را چون انار، ارغوان می کردند و خون ِ رگ ِ تاک را در کام، شیرن می نمودند و به رقص و پایکوبی می پرداختند؛ دیگر روز به باغ و دشت و صحرا بیرون می زدند و در چمنزاران، همسایۀ لالهزاران می شدند و بوی خوش ِ تازۀ خوشۀ برنج را، در برنجزاران، با عطر جوانبرگ ِ چای بهاره، در چایزاران می آمیختند و در دَمی، در جان و دل، نوش می کردند.
یک روز به عشق زمین و خاک که سمبل زایش و زن است تحت عنوان ِ سپندارمذ و یا عشق به زمین و زن، جشن می گرفتند و زن را گرامی می داشتند و روز دیگر، در کنار ِ جویبارها، رودخانهها، قناتها و دریاها گرد می آمدند و آب، این مایع ِ زندگی بخش ِ طبیعت ِ جاندار را می ستودند و شاداب می شدند.
و چه زیبا اندیشهای، در ذهن نیاکانمان می جوشید و چه رعنا سنتی، پر از عشق و صفا و سور و سرور از خود جاری کردند تا ما امروز، با چنین میراثی، بر غم واندوه هجوم ببریم و هر روز از سال را شادمانی کنیم.
آری:
همانگونه که تاریخ ِ باستان ِ ایرانیان گواهی می دهد، سراسر زندگی مردم ِ پهن دشت ایرانزمین، بر بستر ِ شادخوانی و شادخواری و شادگوئی و شادرقصی، سفرۀ شادمانی پهن کرده بود و غم را در سرسرای کاشانۀ نیاکانمان، مکانی نبوده است و حتی در مرگ ِ عزیزان خود، لباس سفید می پوشیدند و باور داشتند که شادمانی ِ فروخفته در عزیز ِ از دسترفته را باید در زندگان شکوفا کرد. به همین مناسبت سراسر ایام سال را با جشن و سرور بدرقه می کردند. بطوریکه داریوش بزرگ در کتیبه یبیستون می نویسد:
اهورامزدا جهان را آفرید، مردمان را آفرید، شادی را آفرید و شادی را برای مردمان آفرید.
جشن ِ طراواتباران ِ آبانگان
آبانگان، آبان روز از ماه ِ آبان است که در روز دهم ِ آبان ماه ِ زرتشتی بر گزار می شود.
ولی امروز این جشن نه در دهم آبان ماه، بلکه در چهارم آبان ماه ِ کنونی برگزار می گردد. دلیل این اختلاف ِ زمان ِ برگزاری ِ دیروز با امروز، تغییر سالشمار ِ نیاکانمان در امروز است. زیرا در دورۀ باستان سال به دوازده ماه و هر ماه به سی روز تقسیم می شد. اما امروز شش ماه نخست سال به سی و یک روز و پنج ماه بعدی به سی روز و واپسین ماه سال به بیست و نه روز واگر سال کبیسه باشد به سی روز بخش می گردد. به همین دلیل، جشن ِ آبانگان، نسبت به سالشمار ِ دیروز، شش روز جلوتر، یعنی چهارم آبان ماه برگزار می شود که این روز منطبق با روز ِ دهم آبان ماه، در دوران ِ نیاکانمان است.
آبانگان
جشنی شاداب، از ستایش آب است
آب ، مظهر حیات و حیات یعنی آب
آه…
ای آب
که در دوران ِ شباب
در زیر چراغ مهتاب
با نسمیت
عاشقان را
عاشقانه
می کردی خواب
و
مستی ِ شب ِ شراب ِ ارغوان را
در جان ِ جانان
ناب
و بی قراران را
بی تاب
ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه می نویسد:
آبان روز دهم آبان ماه است و آن را عید می دانند که به جهت همراه بودن دو نام، آبانگان می گویند. در این روز زو [1] پسر طهماسپ از سلسلۀ پیشدادیان به شاهی رسید، مردم را به کندن قناتها و نهرها و بازسازی آنها فرمان داد، در این روز به کشورهای هفتگانه خبر رسید که فریدون ، بیوراسب [2] را اسیر کرده، خود به پادشاهی رسیده و به مردم دستور داده است که خانه و زندگی خود را دارا شوند.
در روایت دیگرى آمده است كه پس از هشت سال خشكسالى در ماه آبان، باران آغاز به باریدن كرد و از آن زمان جشن آبانگان پدید آمد.
زرتشتیان نیز در این روز همانند سایر جشنها به آدریانها (آتشكدهها) مى روند و پس از آن براى گرامیداشت مقام فرشتۀ آبها، به كنار جویها و نهرها و قناتها رفته و با خواندن اوستاى آبزور (بخشى از اوستا كه به آب و آبان تعلق دارد) كه توسط مؤبد خوانده مى شود، اهورامزدا را ستایش كرده و درخواست فراوانى آب و نگهدارى آن را كرده و پس از آن به شادى مى پردازند.
این جشن ِ شاداب، همانگونه که از نامش پیداست، در ستایش از آب است. و آب در پندار ِ نیاکانمان، یکی از عناصر چهارگانه است که مورد احترام و ستایش ِ پدران و مادران ِ زرتشتی ِ ما در گذشتۀ دور و هم اکنون بوده است و هست. و باور داشتند که این چهار عنصر ِ تشکیل دهندۀ طبیعت و محیط زیست، نباید از ناپاکیها آلوده گردند. بطوریکه هرودوت و گزنفون می نویسند: «ایرانیان در میان آب ادرار نمی کنند، آب دهان و بینی در آن نمی اندازند و در آن دست و روی نمی شویند.»
استرابون، جغرافیادان یونانی، می گوید:
ایرانیان در آب روان، خود را شستشو نمی دهند و در آن لاشه، مردار و آنچه که ناپاک است نمی اندازند.

- چهارم و نهم آبانماه شاد باد
- آبان ماه هرسال در کنار آبانگان و روز کورش، دو جشن دیگر، یکی در چهارم و دیگری در نهم آبان ماه در ذهن و ضمیر مردم ایران، جایگاه ِ ویژهای دارد. تا پیش از شورش ِ کور ِ سال پنجاه و هفت، هرساله در این دو روز بزرگ در تاریخ ایران، سراسر کشور را شور و شادمانی ِ بی همتائی فرا می گرفت، بطوریکه شهرها و روستاها، چون آسمان ِ پر ستاره، چراغ آویزان می شدند و مردم به رقص و پایکوبی می پرداختند. (اینجا را بخوانید)
از این رو نیاکانمان به ایزدانی باور داشتند که وظایف آنها جلوگیری از آلودگی محیط زیست بود. از این ایزدان، آناهیتا و آبان، فرشتگان ِ پاسدار آب، آذر و نیریوسنگ، فرشتههای آتش، زامیاد فرشتۀ پاسدار زمین و خاک و وَیو فرشتۀ پاسدار باد و هوا است.
جشن پر طراوت ِ آبانگان بر ملت ِ با فرهنگ ِ ایران، خجسته باد!