پذيرش سايت > Religion & Theology > چگونه می توان زرتشتی شد؟

مؤبد کامران جمشیدی

چگونه می توان زرتشتی شد؟

همگی آزادند که خود را زرتشتی/بهدین/مزدیسنی بدانند و بنامند

شنبه 12 سپتامبر 2009, نوشتۀ Kamran JAMSHIDI

به خشنودی اهورامزدا

زرتشتی بودن، پیش از هر چیز، یك آگاهی و باوری ژرف و درونی به بهترین راستی و درستی (اشا وهیشتا یا اَردیبهشت) و نیکی بر بنیان اندیشه و خرد می باشد (وُهومن یا بَهمن). یک زرتشتی باور دارد که راستی بهترین نیکی است و آباد کننده است اما دروغ، ویرانگر جان و جهان است. خوشبختی او با خوشبختی همگان کامل می گردد. برای او جهان هستی یگانه است، بدین مفهوم که هر چه هست با هم و درهم تنیده است و سرنوشت یکی در سرنوشت دیگری اثرگذار است. آب و باد و آتش و خاک را، که هر چه هست از آنها درست شده، سپنتائی و اهورایی می داند و از آلودگی و نابودی آنان که آلودگی و نابودی خود است می پرهیزد. گیاهان و جانوران را نیز در این چرخۀ هستندگی و یگانگی می داند و آنها را نمی آزارد زیرا که پیامدش آزردگی خود و جهان است.

او یک ستایشگر خرد است، خردی که از ژرفای وجودش برمی خیزد و نیک است و بهساز. از این رو به او مَزدَیَسنی نیز می گویند: ستایندۀ دانش و خرد. خردی که در همبودگاه (جامعه) بزرگ او بگونۀ خرد گروهی، در همکاری و هماهنگی با دیگر اندیشه‌های نیک و سازنده، زندگی همبودگاهی او را به نیکی سازمان و سامان می دهد. سامانی که خوشبختی او و همگان را در پی دارد.

اگر شما نیز چنین می اندیشید و بر بنیان این باور سخن گفته و کارهای زندگانی‌تان را بر آن استوار می دارید، شما نیز یک زرتشتی و یک مزدیسنی یا ستایشگر دانش و آگاهی و خرد می باشید.

این یک شناختِ راستین و گزینش بر پایۀ آن است، در نتیجه امری فردی می‌باشد. این همانا یک فرآیند و روند است که خود هم آغازگر و هم میوۀ یك دگرگونی ژرف درونی می باشد و نیاز به زمان برای رسائی یافتن دارد.

بسیاری از ایرانیان، که پدران و مادران آنها در جایی در زمان و مکان و در پی رویدادهای گوناگون (اما بیشترین در پی زور و بیداد) از آئین مادری چشم پوشیده و به آئینی دیگر گرویده اند، امروزه چشمانشان بر راستی‌ها و روشنی‌های فرهنگ و آئین ریشه‌ایِ خویش باز شده و خواستار بازگشت به خویشتن هستند.

بسیاری از این هم‌میهنان چه بسا که بسیار راه دارند تا جان و روان خود را از آلودگی‌های سده و هزاره پاک گردانند اما همانگونه که آمد این یک روند و فرآیند است و ارجمند آن است که راه دیده شود و روشنائی خود را بنمایاند. رهرو خود دیگر در راه افتاده و بسوی آماج و آماجگاه (مقصد و مقصود) روان می شود.

همگی این نازنیانِ هم‌میهن و هم‌اندیش نیز آزادند که خود را زرتشتی/بهدین/مزدیسنی بدانند و بنامند و کسی نیز بر پایۀ آزادی گوهریِ انسان برای گزینش باور، حق بازخواست او را ندارد.

از سوی دیگر و در کنار و دست در دست آزادی، و برای آنکه این آزادی در چهارچوب راستی و نیکی بماند، بایسته است که هر کس پاسخگوی گزینش‌های خویش و اندیشه و گفتار و کردارش باشد.

آزادگی به مفهوم بی بندوباری و هرج و مرج نیست که اگر چنین باشد به دروغ، که ویرانگر جان و جهان است دگرگون می شود. یک بِهدینِ آزاده، انسان رسیده و پخته‌ای است که پاسخگوی کردارهای خویش است و خویشکاری (مسئولیت) آن را بر خود گرفته و زمین و زمان و دیگران را پاسخگو نمی یابد. مزدیسنا، آئین خردمندان و رسیدِگان فرهنگی است.

بس است هر چه خود را و خرد و زندگی و سرنوشت خود را در دست دیگران، آن هم دشمنانِ خویش گذاشتیم و بر آئینهای ناخودی و بیایانی سرنهادیم. آئینهائی که انسان را خردمند نمی خواهند بلکه عبد و عبید و گوسفند می خواهند، که سر به زیر اندازد و حتا اگر سرش را بزنند آن را بلند نکند.

یک زرتشتی سربلند است و سرافراز به آنچه در چنتۀ فرهنگی و آئینی و تاریخی و اخلاقی خویش دارد و انسان آزاده‌ای است که سر تسلیم بر درگاه نابکاران و دزدان و ددان فرود نمی آورد.

پس سربلند باشیم و خود را ایرانی و زرتشتی/بهدین/مزدیسنی بدانیم و بنامیم.

چگونه به خانوادۀ بزرگتر زرتشتیان بپیوندیم؟

این نیز پرسشی است که در اندیشۀ بسیاری از بازگشتگان به آئین مادری می باشد.

برای گذار از گامۀ (مرحلۀ) پذیرش همبودگاهی در دین زرتشتی، كه همانا “سدره‌پوشی” می باشد، باید بایستگی‌های (شرایط) زمانی و مكانی در دیده باشند و آنجا كه شدنی نیست، نیازی به انجام آن نمی‌باشد تا زمانی كه آن بایستگی‌ها فراهم آمده باشند.

بنابراین هر آن كس كه پیام زرتشت را دریافت و در پیش وجدان خود برگزید كه زرتشتی باشد، او زرتشتی است و می‌تواند خود را زرتشتی به شمار آورد هرچند هم كه برای همبودگاه (جامعه) شناخته شده نباشد.

برای ورود به همبودگاه در جایگاه یك زرتشتی هم، هر زمان كه شایسته بداند می تواند دیگران را آگاه كند و اگر دسترسی به كسانی باشد كه بر مبنای قراردادهای همبودگاهی، پروانۀ انجام مراسم سدره‌پوشی را دارند (كه یك مؤبد زرتشتی نخستین جایگاه را از این دیدگاه دارد) از این گامه نیز گذر خواهد كرد وگرنه كه در داد‌و‌ستد اندیشه با هم‌اندیشان و هم‌وجدانان (هم‌دینان) خود زندگی همبودگاهی را در جایگاه یك زرتشتی پی خواهد گرفت تا در نخستین زمان شایسته سدره‌پوش شده و وارد خانواده بزرگتر گردد.

اما برای اینكه ورود او انگیزۀ پشتیبانی خانواده گردد، لازم است بایستگی‌هائی را كه خانوادۀ بزرگ زرتشتیان برای ادارۀ همبودگاه خود خواستار است، از سوی (نو)بهدین پذیرفته شوند و رفتار گردند تا سامان زرتشتیان آشفته نشود و پیوند افراد آن دچار ناهنجاری نگردد.

اكنون كمی ژرفتر به این سخن می نگریم و سه بایستگی مهم و پایه‌ای:

  1. “باورِ درونی”
  2. “نشانۀ بیرونی”
  3. “بزرگداشت پیمانهای همبودگاهی و پاسداشتن (رعایت) آنها”

را جدا جدا مورد بررسی قرار می دهیم.

۱- باور درونی

خدای زرتشت داناترین و تواناترین است. اهورامزدا خدای یگانه، انسان را خردمند آفریده و او را آزاد گذاشته است تا با گزینش راه درست زندگی، خود را به او نزدیك گردانده و خداگونه شود.

انسان اگر اندیشۀ نیك (وهومن) را برگزیند و با قوانین هستی و سپهر و سرشت (طبیعت)، كه به آن “اشا” گفته می شود هماهنگی كند و سپس با پس زدن اندیشه‌های زشت و ناپسند و چیرگی بر نَفْس، و از روی آگاهی، كردار نیك (خشترا) را پیشه سازد، به آرامشی درونی یا “آرمئیتی” دست خواهد یافت. و آنگاه اگر این آرامش به دست آمده دوام یابد ، انسان به رسائی (تكامل) یا “هورْوَتات” نزدیك می شود و هر چه آدمی به كمال و رسائی نزدیكتر گردد از مرگ دورتر خواهد شد و اگر همه رسا گردد، جاودانه خواهد زیست و به بیمرگی (اَمِرِتات) خواهد رسید. در این گامه انسانِ خُرد و ناتوان آغازین، خدایگونه می گردد.

آدمی با گزینش راه اشا (راستی و درستی) و پیمودن آن، خود به خود در جبهۀ ستیز با بدیها و و زشتیها قرار می گیرد. این رو‌در‌روئی از نوع ستیز نور با تاریكی و دانش با نادانی است. آسانترین و شتابان‌ترین برداشتی كه از ستیز در ذهن ما، مردم خشونت‌زدۀ این دوران نغش می بندد، جنگ و خونریزی و رویاروئی خشونت‌بار است. اگر این برداشت از ستیز را بپذیریم، می بایست گروهی در جبهۀ روشنائی ایستاده به سوی تاریكی تیر پرتاب كنند و به این كار هم دلخوش باشند كه تاریكی از میان خواهد رفت و یا برای ریشه‌كن كردن بیسوادی باید همۀ بیسوادان را از دم تیغ بگذرانند.

راه مبارزه با تاریكی برافروختن چراغ است و پر نورتر كردن آن؛ تنها در پرتو نور است كه تاریكی مفهوم خود را از دست خواهد داد. راه مبارزه با بیسوادی نیز گسترش دانش است نه به دار زدن بیسوادان.

زرتشت به ما خشونت و جنگ نمی آموزد. هیچ جنگی برنده ندارد. جنگ هرگز نتوانسته است گره‌ای را بگشاید بلكه خود گره‌آفرین بوده است. هر جنگی سرانجام به آشتی/آتش‌بس می انجامد. هیچ جنگ و كشتاری ابدی نیست، پس برای درمان دردهای انسانی، باید از جنگ تا آنجائی كه می توان پرهیز كرد. اما این پرهیز به مفهوم بی پدافند (بی دفاع) ماندن نیست. در دین زرتشت سازمانی برای جنگ‌افروزی وجود ندارد ولی سازمان پدافند موجود است، زیرا همواره هستند نادانان و بداندیشانی كه جنگ را به دیگران می پذیرانند، كه اگر چنین باشد باید از خود پدافند كرد و جنگ‌افروز را وادار به آشتی و آرامش نمود.

آرمئیتی (آرامش) نزدیكترین و بسوده‌ترین (ملموس‌ترین) دستاورد آموزشهای زرتشت است. سازندگی تنها در آرامش شدنی است. پیش‌نیاز رشد و رسائی آرامش است. ساختن جهانی سرشار از آشتی و انسانیت تنها در سایۀ آرامش امكان پذیر خواهد شد. آرامش بدست نخواهد آمد مگر اینكه انسانها خشترا (كردار نیك) را پیش بگیرند و با اشا (سامان و هنجار سرشتی) خود را هماهنگ سازند. تنها كسانی می توانند قوانین هستی و سامان سرشتی را، كه پایۀ راستی و درستی است، پاسداری كنند كه وهومن (اندیشۀ نیك) را برگزینند و نیك‌اندیش گردند.

پس سرنوشت جهان در مغز انسانها رقم زده می شود. اگر انسانها نیك‌اندیش شوند، سپهر و آخشیج‌ها (طبیعت، عناصر هستی) را بزرگ بدارند و رو در روی آن قرار نگیرند (آلودن محیط زیست، ستیز با طبیعت است) و با كردار نیك خود بشریت را به آرامش برسانند، انسانیت تكامل پیدا خواهد كرد و در جهان جاودانه خواهد ماند و در این تكامل و جاودانگی دست به آفرینش خواهد زد و همكار خداوند خواهد شد. پس می بینیم كه از هر سو كه برویم و از هر زاویه‌ای به “دستگاه آفرینش” و “انسان و آینده‌اش” بنگریم، سرانجام به “امشاسپندان” خواهیم رسید كه دستگاه فلسفی و جهان‌بینی دین زرتشتی است.

اگر ما فلسفۀ دین زرتشت را بپذیریم از درون زرتشتی شده ایم.

۲- نشانۀ بیرونی

آن هنگام كه انسان در جهان درون خود، به اهورا مزدا و فلسفۀ دین زرتشتی باورمند شد و خواست كه در این باورمندی با دیگران همراه شود، لازم می آید كه پیمان وفاداری به دین بهی و زرتشتیان را آگاهی دهد.

“سدره پوشی” نشانۀ بیرونی زرتشتی شدن است. با پوشیدن سدره و بستن كشتی آدمی هم با خود و هم با دیگران پیمان می بندد كه راه زرتشت را پی‌گیری كند. سدره‌پوشی زایشی نو و “تولدی دیگر” است. زایشی مینوی (معنوی) در یك دینِ بهساز و آباد كننده. با پوشیدن سدره و بستن كشتی گامۀ كوشای (جدی) زرتشتی شدن آغاز می گردد.

سدره
سِدرِه پیراهنی است بی‌یقه و بی‌آستین از پارچۀ نازك سفید رنگ. یقه و آستین بلند هر دو نشانۀ خودنمائی است و آستین بلند و گشاد در گذشته اسباب نازش (فخر و مباهات) دارندۀ آن به شمار می آمد.

سادگی و سفیدی این جامه نشان می دهد كه شخص نمی خواهد با دربركردن آن به جاه و مقامی برسد و آنرا وسیله‌ای برای رسیدن به بلندپروازیهای خود قرار دهد.

سدره، جامۀ نازش (تفاخر) نیست. جامۀ ساده‌ای است كه نشان سادگی و پاکی است و رنگ و ریا در آن راهی ندارد.

با پوشیدن این جامۀ ساده، سفید و پاك، انسان همانند و همرنگ آن می‌گردد. هم‌رنگ دیگر زرتشتیان می شود. بهدین می شود.

{Kosti}كُشتی
كشتی، بندی است كه از ۷۲ نخ پشمی بافته شده است. بافندگان آن باید زرتشتیان پارسا باشند. این ۷۲ نخ به شش رشته بخش شده است. و هر رشته‌ای دارای ۱۲ نخ است. عدد ۷۲ اشاره‌ای است به ۷۲ فصل یسنا كه مهمترین بخش اوستا است. ۱۲ اشاره دارد به ۱۲ ماه سال و ٦ اشاره‌ای است به شش “گهنبار” كه جشنهای دینی زرتشتیان است.

كشتی‌بستن نشانۀ پیمان بهدین با خود و اهورامزدا است. با پوشیدن سدره، بهدین جامۀ خدمت دین را به بر می كند و با بستن كشتی كمر خدمت به میان می بندد تا جهانی آباد، آزاد و به دور از جنگ، ناداری و … بسازد. سدره‌پوشی مراسم با شكوهی است كه به دست مؤبد انجام می پذیرد و دوستان و زرتشتیان با شركت خود در آن، شاهد زایش مینوی یك زرتشتی می گردند و با او این زایش را جشن می گیرند.

۳ـ پیمانهای همبودگاهی

زرتشتی، انسان آزاده‌ای است كه خود با خرد بیدار خویشتن، راه زرتشت را بر می گزیند و با سدره‌پوش شدن، كوشا بودن خود را در این راه بیان می دارد. او گام در راهی می گذارد كه خوشبختی و شادزیوی انسان و انسانیت هدف نهائی آن است.

دین زرتشت، دین كوشش است. مگر نه اینكه جهان در سایۀ كار و كوشش آباد خواهد شد و تنها در سایۀ كار و كردار نیك است كه انسان خواهد توانست به سازندگی بپردازد؟

دین بهی، دین گوشه‌نشینی و زانوی غم بغل گرفتن نیست و ناامیدی و منفی‌بافی در آن راهی ندارد. آینده، یك رویداد ناگوار برگشت‌ناپذیر نیست. آینده در دستهای ما قرار دارد. اگر بكوشیم و بسازیم آینده زیبا خواهد بود و اگر بدان نیاندیشیم و كاهلی پیشه كنیم، فرجامی بد در پیش روی ما خواهد بود.

ساختن و آباد كردن و نوسازی جهان به هم‌اندیشی، همدلی و همبستگی انسانهای نیك‌اندیش، خوش‌گفتار و نیك‌كردار نیاز دارد. از این رو دین بهی، دین همبودگاهی است.

گفتیم كه سدره‌پوشی، جامۀ هماهنگی و همکاری با اهورامزدا را به تن كردن است و كشتی، میان بستن و بیان آمادگی برای کار و پذیرش خویشکاری می باشد.

هر نو بهدینی یک تلاشگرِ نیکوکار است كه در این “سپاه كار نیك” می بایست جای خود را پیدا كند و همازور و هماهنگ با دیگر بهدینان به پیش رود. پس لازم می آید كه سازمان همبودگاهی زرتشتیان بر مبنای آموزشهای زرتشت سامان پذیرد.

گفتار و كردار هر زرتشتی در سرنوشت دیگر همكیشان نشان‌گذار خواهد بود. فرد، پیش از زرتشتی شدن پاسخگوی كردارهای خوب یا بد خود است و دیگران نیز كارهای خوب و پسندیده و یا رفتارهای زشت و ناپسند یك غیر زرتشتی را به پای جماعت زرتشتی نمی نویسند. اما هنگامی كه فرد پذیرفت كه زرتشتی شود، خود به خود بخشی از خانوادۀ بزرگ زرتشتیان شده است و از آن پس كارهای نیك و پسندیده و یا رفتارهای زشت و ناپسند او دامنگیر دیگر زرتشتیان خواهد بود و آنها را سربلند و یا سرشكسته خواهد كرد. از این رو زرتشتی شدن نه تنها نیازمند “باور درونی” و “نشانۀ بیرونی” است بلكه “بزرگداشت پیمانهای گروهی و پاسداری آنها” را نیز بایسته می سازد. ناگفته پیداست كه باهم بودن یك گروه از انسانها، خود به خود نیاز به یك سری بنیان‌ها، هماهنگی‌ها و قانونها دارد. بدون این بنیان‌ها، پیوستگی افراد یك همبودگاه دستخوش هرج و مرج گشته و آنها را رو در روی یكدیگر می گذارد.

درست به همین سبب “پذیرش پیمانهای گروهی” یك نیاز والا به شمار می آید. در جامعۀ سنتی زرتشتیان این نیاز بگونۀ نانوشته وجود دارد و زمانی دراز است كه زرتشتیان توانسته اند كه با پاسداشت آن، خود را نگاه دارند زیرا همبودگاه زرتشتی، گروه كوچكی بوده است كه نه تنها بر بنیان آموزشهای زرتشت، هموندانش پاسخگو و پیمان‌دار نسبت به جامعه بار آمده اند، بلكه به سبب خویشاوندی و پیوستگی تنگاتنگ خانوادگی كه نتیجۀ ازدواجهای درون همبودگاهی بوده است، چنان بافت به هم تنیده‌ای یافته است كه سرنوشت فرد به گروه و گروه به فرد وابسته شده و گونه‌ای هماهنگی روانی در گروه دیده می شود و شخصیت (كاراكتر) گروهی ویژه‌ای در گروه ایجاد شده است.

اكنون ببینیم چه بنیان‌هائی باید از سوی نوزرتشتیان ژرف‌نگری شود:

- الف ـ جدائی دین از سیاست
- ب ـ پرهیز از باور ستیزی
- پ ـ پذیرش خویشكاری (مسئولیت) همبودگاهی و كار گروهی

الف ـ جدائی دین از سیاست
دین زرتشتی، دین نارواگزینی و دوبینی (تبعیض) نیست. زن ومرد، دارا و ندار، سیاه و سفید و … می توانند زرتشتی شوند. نه رنگ پوست، نه جنسیت و نه مقام همبودگاهی افراد و یا گرایش سیاسی آنها هیچ كدام پایه‌ای برای پذیرش به دین نیست.

همانگونه كه كارگر، پزشك، مهندس، كشاورز و غیره می توانند زرتشتی شوند، سیاستمداران نیز می توانند زرتشتی شوند و زرتشتی بمانند. اما یك سازمان همبودگاهی كه بر بنیان دین استوار است نمی تواند جایگاهی برای تبلیغ یك ایدۀ سیاسی ویژه شود و یا جایی برای گسترش اندیشه‌های سیاسی ویژه‌ای شده و از همه بدتر جای یارگیری گروه‌های سیاسی و حزبهای گوناگون گردد.

همانگونه كه كشاورز نمی تواند با تراكتور به نیایشگاه وارد شده و زمین آنرا شخم بزند و بذر دلخواه خود را در آن بكارد، سیاستمداران و یا كوشندگان سیاسی هم نباید سازمان همبودگاهی زرتشتیان را با حزب و سازمان سیاسی یكی بگیرند و دفتر و ساختارهای هموندگیری خود را در آن پهن كنند.

بنیان سازمان و ساختارهای همبودگاهی زرتشتیان، آموزشهای زرتشت است و افراد تنها از روی باور به دین زرتشت باید در این نهاد همبودگاهی هموند شوند و نه بر پایۀ وابستگیها و گرایشهای سیاسی. در یك نهاد دینی، با یك جهان‌بینی فراتر از رنگ پوست، جنسیت و …، دیگر چپ و راست و میانه‌رو مفهومی ندارد. همه زرتشتی هستند و چون زرتشتی اند در این سازمان همبودگاهی هموند شده‌اند.

از این گذشته، دین و سیاست دو مقولۀ از هم جدایند و نمی توان آن دو را با هم آمیخت. دین به دنبال “حقیقت” است و سیاست در پی “واقعیت” و سازش با آن. هر گاه بتوانیم دو دانۀ سیب را از یازده متر پارچه كم كنیم و یا هفت لیتر شیر را به چهار كیلو آهن بیفزاییم، خواهیم توانست دین و سیاست را با هم بیامیزیم. دین و سیاست باید مانند دو ریل راه آهن به موازات یكدیگر پیش روند اما به هم نرسند، كه اگر چنین گردد واگن‌های تمدن انسانی واژگون شده و سبب مرگ و ویرانی خواهند شد.

دین، پاسخگوی فراهم‌آوری آسایش مینوی بوده و باید بتواند آرامش روانی، اخلاق و امید را برای انسان به ارمغان بیاورد در جایی كه سیاست، خویشكاری‌اش فراهم‌كردن آسایش مادی انسان می باشد.

هم سیاست و هم دین برای جامعۀ انسانی لازم هستند. هیچ كدام هم بد نیستند. آنچه بد، ناپسند و آسیب‌رسان است آمیزش این دو با هم است.

ب ـ پرهیز از باور ستیزی
هر زرتشتی در بهترین چگونگی (حالت) خود، دادگو و كاردار (وكیل) دین زرتشتی است، نه دادستان دینهای دیگر. كار ما استوار كردن و گسترش دادن آموزشهای زرتشت است و نه رد كردن و خرده‌گیری از دینهای دیگر.

البته می توان دین زرتشتی را با دینهای دیگر سنجید اما این، سنجش میان باورهاست كه خود كاری پژوهشی و آموزشی است و نه پیش‌زمینۀ یورش به باورهای دیگر و كوبیدن این یا آن دین، كه نه سودمند است و نه لازم. این كار تنها می تواند سبب برپا شدن تنش میان بهدینان و دیگر باورها گردد، كه اگر باورستیزان در كار خود كوشاتر باشند جنگ دینی را در پی خواهد داشت، كه مانند هر جنگ دیگر بیهوده و زیان‌آور است.

پ ـ پذیرش خویشكاری (مسئولیت) همبودگاهی و كار گروهی
آرزوی هر بهدینی، بهبود زندگی خود و همكیشان و گسترش دین بهی است. سر ‌و ‌سامان دادن به كارهای همبودگاهی زرتشتیان از توانائی یك یا چند تن بیرون است. شایسته است كه هر نوبهدینی بر پایۀ توانائی‌ها و ویژه‌كاریها (تخصص) یا نیاز همبودگاه زرتشتی در گوشه‌ای از سازمان همبودگاهی به كار بپردازد. شانه خالی‌كردن از زیر كار و پشت گوش انداختن خویشكاریهای همبودگاهی سبب از هم پاشیدن سامان و سررشتۀ سازمان همبودگاهی خواهد شد.

این كار با هیچ سنجۀ (معیار) اخلاقی و انسانی جور نمی‌آید. فراموش مكنیم كه پای‌بندی به پیمان از آموزشهای اخلاقی زرتشتیان است. انسان زرتشتی كسی است كه هم نسبت به خود، هم نسبت به گروه و هم نسبت به سپهر، خود را پاسخگو بداند و در راه بالندگی و رسائی خود و جهان كوشا گردد.

اكنون، پس از خواندن این نوشته، بر پرسشهای زیر اندیشه كنید و پاسخ آنها را در درون خود بیابید:

آیا به دین زرتشتی در درون خود باور آورده‌اید؟
آیا می خواهید با سدره پوشیدن به آن رسمیت بدهید؟
آیا پیمانهای همبودگاهی، یعنی “جدائی دین از سیاست”، “پرهیز از باور‌ستیزی” و “كار گروهی” را می پذیرید؟

اگر پاسخ به پرسشهای بالا مثبت است، به گروه ما خوش آمدید! اكنون هنگام آن رسیده است كه با هم بخوانیم:

به خشنودی اهورامزدا
من، به هستی خداوند یكتا و پیام‌داری اشو زرتشت اسپنتمان بی‌گمانم.
من، دین بهی زرتشتی را برمی گزینم كه بهترین راه زندگی را به من نشان می دهد.
اندیشه و گفتار و كردار نیك را می ستایم.
دین زرتشتی را می ستایم، كه خواستار آزادگی و آشتی و از‌خود‌گذشتگی و پارسائی و یگانگی است
و دینی است كه از همۀ دینهای كنونی و آینده بهتر و زیباتر است.
اهورامزدا، خداوند جان و خرد را، سپاسگزارم
و پیمان می‌بندم كه بر دین نیك و پاك زرتشتی استوار بمانم.

ایدون باد

42 پيامهاى سخنگاه

  • چگونه می توان زرتشتی شد؟ 12 اكتبر 2009 01:08, نوشتۀ بابک فرزند ایران

    آیین اهورایی را امشب خواندم اشک از کوشه دیده گانم سرازیر گشت به تمامی آیینمان از قبل هم همینگونه ایمان داشتم و امیدوارم بتوانم انسانی کامل و آرام در درون باشم از شما میخواهم که برای این بنده ناچیز و کوچک پر اشتباه هم دعا کنید .

    پاسخ به اين پيام

    • چگونه می توان زرتشتی شد؟ 20 دسامبر 2009 11:26, نوشتۀ حمید

      با درود به همه ی ایرانیان پاکنهاد.

      سخنی کز دل برآید، لاجرم بر دل نشیند.

      پاسخ به اين پيام

    • چگونه می توان زرتشتی شد؟ 23 سپتامبر 2012 17:49, نوشتۀ جلال

      من میخوام زرتشتی بشم از اسلام بیام زرتشت چه کاری باید بکنم واز کجا شروع کنم مرسی

      پاسخ به اين پيام

      • چگونه می توان زرتشتی شد؟ 5 نوامبر 2012 18:10, نوشتۀ رضا

        درود اهورا مزدا برشما .من رضا ام 18ساله ساکن تهران . تاجایی که من اطلاع دارم زرتشتیان در شهرهای کرمان یزد اتشکده دارند ودر تهران انجمن موبدان زرتشتی شما باید باانجمن تماس بگیری وازمنشی وقت ملاقات بگیری وبا موبد ملاقات داشته باشی و.....راستی شبکه پارس تی وی ماهواره هاتبرد پنجشنبه ها ساعتش یادم رفته غروب به بعد ....برنامه یاران ..میبدی.. ببین جالب....

        پاسخ به اين پيام

    • با درود از اینکه فرصت اشنایی به من میدهید سپاس لطفابفرمایید چگونه به شما بپیو ندم

      پاسخ به اين پيام

  • dorod bar shoma mobed gerami
    aeen pak neyayeman maye shade dar iran bozorg bod taenke shor bahktane an ra dar zendeganeyeman kamtar be kar bastem va dastavard an emroz shod bashad ta be khd aeemo ba neghahe no payan tareke ra dar [jahan bebenem

    پاسخ به اين پيام

  • باتمامی توضیحات شما من میخوام زرتشتی بشم ولی باید کجا برم

    پاسخ به اين پيام

    • چگونه می توان زرتشتی شد؟ 7 فوريه 2010 17:10, نوشتۀ فروهر

      چنانچه نشانی ای-میل خود را برایمان بفرستید، می توانیم از موبد کامران جمشیدی بخواهیم که با شما تماس گرفته، راهنمائیتان کند.

      به این آدرس بفرستید: bkhandani@fravahr.org

      پاسخ به اين پيام

      • چگونه می توان زرتشتی شد؟ 25 مه 2010 07:46, نوشتۀ پروین

        با درود من بعد ازخواندن نوشته های شما واگاهی کامل می خواهم یک زرتشتی شوم.من در حال حاضردرسیدنی(استرالیا) زندگی میکنم.با مرکز زرتشتیان در اینجا و کانون اوروپایی ایمیل فرستادم اماهنوزجوابی دریافت نکرده ام.
        اگرمراسم سدره پوشی دراینجابرگزارمیشودباکمال میل میخواهم شرکت کنم وبطوررسمی زرتشتی شوم.سپاسگزارمیشوم اگرمراراهنمایی کنید.
        باتشکر
        پروین

        پاسخ به اين پيام

      • چگونه می توان زرتشتی شد؟ 26 اوت 2011 22:04, نوشتۀ شایان

        سلام من با خواندن اینها و افکار ذهنیم خیلی دوست دارم که به دین خودم برگردم نه دینی که به اجبار برایم تعیین شده لطفا به خدا قسمتان میدهم کمکم کنید و مرا از این سردرگمی در بیاورین

        پاسخ به اين پيام

      • چگونه می توان زرتشتی شد؟ 21 اوت 2012 11:31, نوشتۀ مهدی منصوری راد ----مانی

        درود
        تمایل بسیار برای آشنایی با دین اصیل میهنم دارم
        لطفا در صورت امکان همکاری فرمایید

        پاسخ به اين پيام

    • ایرج سرباز کوروش 28 اوت 2011 11:31, نوشتۀ ایرج سرباز کوروش

      درود برشما بهدینان عزیز

      پاسخ به اين پيام

    • چگونه می توان زرتشتی شد؟ 13 نوامبر 2011 20:56, نوشتۀ bahador farzande iran misetayam aiinam bastan

      ba dorod beh tmamiye dostan. javdano, piroz va sarboland bad dineh mehrbani ,sazandegi va paki . va misetayam aiinam zartosht ra keh beh man aramesh va paki ra ehda kard

      پاسخ به اين پيام

  • چگونه می توان زرتشتی شد؟ 25 فوريه 2010 22:01, نوشتۀ رضا زند

    بادرودفراوان
    یک سئوال اساسی و دو قسمتی برای من باقی مانده است که:
    1- بنا برباور بهدینان کنونی آیا آشوزرتشت فرستاده پروردگار است (باور ادیان سامی وابراهیمی )ویا خودیافته ایست که با توجه به شناختی که از جهان بدست آورده است خود را موظف به اعلام باورهای خویشتن می داند؟
    2-آیا همه زرتشتیان دنیا در اعتقاد به جوابیه بند یک همرای و یکصدا هستند؟

    پاسخ به اين پيام

  • چگونه می توان زرتشتی شد؟ 6 مارس 2010 11:06, نوشتۀ رامین

    با من تماس بگیرید میخواهم زرتشتی شوم کمکم کن ای اهورا
    تورو خدا نیاز به کمکتان دارم09189350391رامین

    پاسخ به اين پيام

  • چگونه می توان زرتشتی شد؟ 4 مه 2011 13:51, نوشتۀ کوروش

    به نام اهورامزدا
    درود بر شما عزیزان من می خواهم دین بهی را برگزینم تمنا میکنم راهنماییم کنید.پاینده ایران

    پاسخ به اين پيام

  • چگونه می توان زرتشتی شد؟ 4 ژوئن 2011 10:03, نوشتۀ siavash

    durod bar hame pak delan

    پاسخ به اين پيام

  • چگونه می توان زرتشتی شد؟ 21 ژوئن 2011 11:50, نوشتۀ omid

    با سلام خدمت اساتید ارجمند و درود به اهورا مزدا و اشوزرتشت یگانه راستی
    من میخواهم از نزدیک با دین ابا و اجدادیم بیشتر اشنا بشوم و چون در مورد اسلام شناخت کامل دارم ولی یقین کامل ندارم
    میخواستم با شناخت هرچه بیشتر زردشت در صورت یقین به دین اصلی ایران زمین برگردم لطفا مرا یاری کنید باشد که مزدای پاک یاریگرتان باشد
    ایمیل
    بیصبرانه منتظر یاریتان هستم

    پاسخ به اين پيام

  • yashasin azarbaycanin ana dini

    پاسخ به اين پيام

  • چگونه می توان زرتشتی شد؟ 23 اوت 2011 22:16, نوشتۀ سعید

    کجای ایران عزیز هستید......؟؟
    بگید....چون میخواهم بیام پیشتون و از اسلام مسخره که از بچگی پدر و مادرم روم گزاشتن در بیام....و یه ایرانی مزداپرست بشم....یه ایرانی واقعی....
    دلم میخاد دل کوروش رو زنده کنم......ما زنده ایم....درود بر آشو زرتشت

    پاسخ به اين پيام

  • چگونه می توان زرتشتی شد؟ 26 اوت 2011 10:31, نوشتۀ ss

    dorood bar shoma. man asheghe ayeene zartoshti am. azatoon tamana mikonam komakam konid. nemidoonam che kar bayad bokonam. mamnoon

    پاسخ به اين پيام

  • چگونه می توان زرتشتی شد؟ 28 اوت 2011 11:26, نوشتۀ ایرج

    به نام پروردگاروپیامبرش اشوزرتشت
    میخواهم به ایین شما بگروم ازدین اجباری عربها خسته شده ام مگر دین اجدادمان چه چیزی کم داشت که عربها مارا به کمال برسانند واجدادمارا به زور شمشیر مسلمان کنند .میخواهم مراسم گرایش به بهدینان را توسط موبدان انجام دهم.

    پاسخ به اين پيام

    • چگونه می توان زرتشتی شد؟ 30 اوت 2011 00:52, نوشتۀ رامتین

      با درود
      مواردی که به ان اشاره نمودید صرفاّ یک شمای کلی بود از باور زرتشت،خواهشا مرا بیشتر اشنا کنید،حال برای زرتشتی شدن راهنماییم کنید
      رامتین از تهران

      پاسخ به اين پيام

  • چگونه می توان زرتشتی شد؟ 11 سپتامبر 2011 14:16, نوشتۀ نيك انديش

    با درودفراوان به تمام دوستان و دين باك زرتشت من ميخوام به دين اجداديم بركردم در دبي كسي هست كه من وبه اون معرفي كنيد ممنون ميشم

    پاسخ به اين پيام

  • چگونه می توان زرتشتی شد؟ 6 دسامبر 2011 19:35, نوشتۀ Parsa

    به نام اهوره مزدا

    پرسشی بسیار مهم دارم که اگر پاسخگو باشید بسیار سپاسگزار خواهم بود.

    آیا نمازهای پنجگانه در دین زرتشت واجب هستند؟

    پاسخ به اين پيام

  • چگونه می توان زرتشتی شد؟ 8 فوريه 2012 18:35, نوشتۀ Sirus

    J’ai regardé votre vidéo c’est excellent sur les "Sept Amshaspands" que vous aviez donné aux Etats- Unis de la religion zoroastrienne très très bien. Vous êtes clair et très compréhensif, continuez votre ouvre.
    Sirus, Paris - France

    فیلم شوما خیلی خوب جالب عمیق و آموزنده است روی۷« آوشاسپاند »۰ هٔدف و کار مهم خود را با شادی نیکی و خورسندی تمام ادامه بدهٔید٬ شوما ها افتخار ما ایرانی ها هستد

    پاسخ به اين پيام

  • چگونه می توان زرتشتی شد؟ 9 آوريل 2012 14:45, نوشتۀ دوست

    با بهترین آرزوها برایتان، خواستم بگویم که سالهاست در پی یافتن دوستی آزاده مانند شما میگشتم و بخت یار نبود، تا امروز که شما را یافتم.
    من گمانم همه با آگاهی از گذشته، به آینده ای روشن خواهیم رسید. و همه آنچه در بالا گفته اید را به چشم دل و جان دریافته و آماده ی
    پیوستن به یارانی نیکوکار چون شما هستم. باشد که در نیکی از هم پیشی بگیریم. چشم به راهه پیامتان. دوستدار و سپاسگزارتان هستم.

    پاسخ به اين پيام

  • چگونه می توان زرتشتی شد؟ 6 ژوئيه 2012 22:31, نوشتۀ امید

    سلام اقا من رباط کریم زندگی میکنم یکی از شهر های نزدیک تهران من نمیتونم تنهایی این مراسم ورود به دین اجدادم رو انجام بدم و هم اینکه بلد هم نیستم تنهایی این کا هارو بکنم و بعد از این من نمیدونم لباس سدره و بند کشتی رو از کجا باید تهیه کنم خواهشا من رو راهنمایی کنید

    پاسخ به اين پيام

  • چگونه می توان زرتشتی شد؟ 12 ژوئيه 2012 14:40, نوشتۀ نوشین

    فکر نمی کنم فرار از اسلام و دین اعراب ( آنطور که می نامندش) دلیل درستی برای گرویدن به آیین زرتشت باشد. پس چون خسته و درمانده اید نیایید، بیایید چون این راهی است برای طبیعی زندگی کردن .

    پاسخ به اين پيام

    • چگونه می توان زرتشتی شد؟ 12 ژوئيه 2012 18:32, نوشتۀ جسارتا مستعار

      درود بر شما

      جسارتاً در تأييد فرمايش حضرتعالی
      اين بنده ی کمترين مايل است درددلی ناچيز را در محضر مردان خدا - يکجورهايی همچنين بفهمی نفهمی - بنالد!
      پس با اجازه!

      عناد - با هر که باشد - عناد است و دشمنی با خدا.
      عشق - به هر که باشد - عشق است و دوستی با خدا.
      در مقدمه ی کتاب شکند گمانيگ وزار نويسنده ی معظم حضرت عاليجناب دستور مردان فرخ هرمزددادان تاکيد ويژه کرده اند، بر اين حقيقتِ انکار ناپذير، که آنهايي که به ظاهر با همديگر در جنگ و تنازع اند، در واقع دست در دست هم با يک حقيقت - که احد و واحد است - دشمنی و تعارض می ورزند.

      می دانيم،

      حقيقتاً،
      آنچه که تعاليم قرآن و گاهان را از ديگر کتب آسمانی مجزا کرده و فرهنگ ايرانی را در ميان فرهنگهای دنيا برجسته ساخته، تاکيد مدوام بر لزوم پرهيز از ظاهر پرستی و ترک عادت پرستی ست، به هر بيان و عبارتی که مذکور باشد. چه در آيين عياران و چه در آداب صوفيان، همپای اعلام خصال جوانمردی - بلند نظری و بزرگ منشی - که مغز مفهوم آريايی ست، همواره اشاره ی بزرگان بر آگاهی و درک يگانگی و وحدانيت حقيقتِ - ذات آنچه همه چيز است - بوده است و هست. توجه دائمی به حقيقت يکتا و يکتايی حقيقت يا به عبارت ديگر حضور مداوم در محضر دانشِ - اين يگانگی بيکران - را دل آگاهی ناميده اند، اين همان چيزيست که در اين هر دو متن ورجاوند "دين" نام اوست. مهر يا عشق به حقِيقت مطلق و هستی ناب - آنجا که دانايی يا عرفان نه بر تشخيص تفاوتها بلکه بر نگرش همانندی ها و بينش هماهنگی حاکم بر اين اجزای آن يک کلِّ کامل استوار است - کاری ست کردنی، گيرم در اندرون خويش. و اين همشأن آن کار کردنی ست که در بيرون از جان و تن می کنيم: خدمت. از قول پير شادمان ميهنه جناب شيخ ابوسعيد ابوالخير روحی فداه معروف است: يکسو نگريستن و ِيکسان دِيدن. همان پيام بی پايانی که در پايان يسنه همچون شيپور زرين خداوندگار جمشيد جم در گوش جانِ گَوان و گُردان رمه می نوازد: اَئِوَو پَنتاو يَو اشَهِه (راهِ حقيقت يکيست)!

      اگر برای مردم - هر نژاد و هر فرهنگی - لازم است که آثار بزرگان و يادگارهای نِياکان و پيشينيان را بجويند و بخوانند و بدانند و در ياد بدارند، از برای هر چه طبِيعی تر بودن است، از برای هر چه ساده تر زيستن و هر چه پاکيزه تر دانستن است. اين سادگی و پاکيزگی در نهاد طبيعت و در اصالت بنياد آن نهفته است، چيزي که دانستی های بس دور دور را نزديک می آورد، دانشهای آن بالاهای خيلی بالا و ظاهرا دست نيافتنی را در دسترس می نهد. اين سادگی و پاکيزگی در آيينه نيست، بلکه در وجود ماست، هر چند در آيينه می توان ديدش، اما تنها و تنها در خويش می توان يافتش. اين اگر زبان علم است، اگر نگاه عقل است، اگر نوای عشق است، تنها در سرشت هر کدام از ماست. چنان که فرزانه ی توس حکيم ابوالقاسم فردوسی فرموده ست: نخستين فکرت پسين شمار؛ تويي خويشتن را به بازی مدار!

      پس همه ی اين تلاش و کوشش بسيار برای دست يابی به دانايي و آگاهی است، نه برای کسب جاه و مال يا رقابت بر سر قدرت و ثروت، يا چنان که اين روزها متداول است برای يارکشی های بس نازيبای سياسی! شايد اين جدی ترين و خطرناک ترين سوء تفاهمی باشد که در قرون اخِِير - بلکه در سراسر تاريخ - مايه ی رقابت پيروان بلکه مدعيان توليت اديان و ملل و مذاهب ايران - بلکه تمام دنيا - بوده است. اشتباه تلخی که بی گمان به محروميت تمام طرفهای دعوا می انجامد، چنان که سر آخر هم گويا دعوا بر سر لحاف ملاست!

      به عقيده ی اين حقير فقير سراپا تقصير برای عاشقان حقيقت که در جستجوی دانش پاک و دانايی ناب اند، دانستن اين نکته ضروری ست، که حقيقت انحصاری نيست، اما وفاداری به نياکان و بزرگان خانواده و ايل و روستا و شهر و کشور خويش زودتر و بهتر به سادگی و پاکِيزگی در دانش خدايي راهگشاست. کسی که در دامان فرهنگی بيگانه با سرشت خويشان خويش بارآمده، خوب است که هر دورا بشناسد، بويژه برای دورگه ها و چندرگه ها بسيار نيکو و سزاوار است که مايه ی پيوند و وسيله ی پيوستگی باشند. بايد دانست که هيچ کس نمی تواند مانع از شناخت و آشنايي هريک از ما با دين ها و فرهنگ های گوناگون شود، چه غريبه باشند چه خودی. بايد مهر ورزيد و دانست: هيچ کرا يارای جلوگيری از مهر ورزی مردمان به همديگر نيست. دين هم جز بهانه ای برای مهر ورزی نيست.

      با پوزش فراوان
      و آرزوی شادی و شور و نشاط

      اما جهت هپی اند،
      يک حبه قند پارسی تقديم حضور می گردد، بو که بر آيد:

      دزديده چون جان مي روي اندر ميان جان من
      سرو خرامان مني اي رونق بستان من

      چون مي روي بي‌من مرو اي جان جان بي‌تن مرو
      وز چشم من بيرون مشو اي شعله تابان من

      هفت آسمان را بردرم وز هفت دريا بگذرم
      چون دلبرانه بنگري در جان سرگردان من

      تا آمدي اندر برم شد کفر و ايمان چاکرم
      اي ديدن تو دين من وي روي تو ايمان من

      بي‌پا و سر کردي مرا بي‌خواب و خور کردي مرا
      سرمست و خندان اندرآ اي يوسف کنعان من

      از لطف تو چو جان شدم وز خويشتن پنهان شدم
      اي هست تو پنهان شده در هستي پنهان من

      گل جامه در از دست تو اي چشم نرگس مست تو
      اي شاخ‌ها آبست تو اي باغ بي‌پايان من

      يک لحظه داغم مي کشي يک دم به باغم مي کشي
      پيش چراغم مي کشي تا وا شود چشمان من

      اي جان پيش از جان‌ها وي کان پيش از کان‌ها
      اي آن پيش از آن‌ها اي آن من اي آن من

      منزلگه ما خاک ني گر تن بريزد باک ني
      انديشه‌ام افلاک ني اي وصل تو کيوان من

      مر اهل کشتي را لحد در بحر باشد تا ابد
      در آب حيوان مرگ کو اي بحر من عمان من

      اي بوي تو در آه من وي آه تو همراه من
      بر بوي شاهنشاه من شد رنگ و بو حيران من

      جانم چو ذره در هوا چون شد ز هر ثقلي جدا
      بي‌تو چرا باشد چرا اي اصل چار ارکان من

      اي شه صلاح الدين من ره دان من ره بين من
      اي فارغ از تمکين من اي برتر از امکان من

      پاسخ به اين پيام

  • چگونه می توان زرتشتی شد؟ 29 سپتامبر 2012 22:43, نوشتۀ جلال

    راهی برای اگاهی مردم از زرتشت میخوام

    پاسخ به اين پيام

  • دلتو خدایی کن 27 نوامبر 2012 23:10, نوشتۀ حمید

    آقا ادم باید دلش خدایی باشه. اسلام و زرتشت و ... بهونس. دلتو خدایی کن.

    پاسخ به اين پيام

  • چگونه می توان زرتشتی شد؟ 28 نوامبر 2012 16:49

    درود بر شما من هم میخوام زردشتی بشم لطفا راهنمایم کنید.مرسی

    پاسخ به اين پيام

    • چگونه می توان زرتشتی شد؟ 29 نوامبر 2012 17:46, نوشتۀ امیر -کورش

      سلام من یک مرد سی ساله تویسرکانی هستم به دلایلی اسلام را باور ندارم و تمایل زیادی به زرتشتی شدن دارم لطفا مرا راهنمایی کنید با توجه به اینکه اینجا کسی را نمیشناسم که زرتشتی باشد

      پاسخ به اين پيام

  • چگونه می توان زرتشتی شد؟ 7 دسامبر 2012 11:19, نوشتۀ میلاد

    درود وسپاسم تقدیم به هم کیشان عزیزم ضمن احترام واردات حضور محترم همه شما عزیزام می خواستم ازعزیزان در مورد ایین مقدس زرتشت بیشتر اگاهی واشنایی داشته باشم بعد من دوست دارم از نزدیک با یه برادر زرتشی بنشینم وخیلی سولات ازش بپرسم و در اخر دوست دارم زرتشتی شوم من فعلا مسلمانم ودر ابادان زندگی می کنم اگه در این شهر کسی رو می شناسید که به ایشان اطمینان کامل دارید معرفی بفرمایید تا از محضرش بیشتر کسب فیض نمایم متشکرم

    پاسخ به اين پيام

  • چگونه می توان زرتشتی شد؟ 31 دسامبر 2012 23:12

    بسم الله الرحمن الرحیم اگرچه در نقد و بطلان دین زرتشتی که هم اکنون در کشور ما موجود است دلائلی فراوانی وجود دارد اما انچه که باید طرفداران این کیش پاسخگو باشند این است که اولا در رابطه با مسائل جهان بینی و اعتقادی سوالات زیادی موجود هست که کتاب مقدس شما زرتشیان برای هیچ کدام پاسخی ندارد و ثانیا بین زمان شما و زمان پیامبر شما یعنی زرتشت فاصله زمانی زیادی هست چگونه اثبات می کنید که این ایینی که هم اکنون موجود است همان زرتشت اصلی است چه سندی ارائه می دهید

    پاسخ به اين پيام

    • چگونه می توان زرتشتی شد؟ 1 ژانويه 02:09, نوشتۀ رحمان رحیم

      مزوّر یهودی، شر هستی و شر بودی
      منافق نظر تنگ، میمیری از حسودی
      تازی و ترک و مردم، چه آتشی چه دودی
      بالانس زدی ندیدی، آفتاب مهتاب ربودی
      ملا که بی آبروست، می داردت عمودی
      ربی که بد رنگ و بوست، می داندت عنودی
      عالم ز تو بی صفت، آدم نکرده سودی
      استر اختر چه دانی، چه گویمت درودی
      مسخ فرنگ و یونی، بی ذوق و بد شهودی
      با بس خیال باطل، تاریخکی نمودی
      کاندر توهم خویش، روبد ترا سرودی
      کای لعن حق را سزا، سفر میری بزودی!
      اما نه با پای خویش، بل می بردت رودی
      شاید به دریای نور، شاید ولی به عودی
      عودی که سوز و سازش، می می کشد به خودی
      دل می برد به نازی، سر می برد به جودی
      بر نخل مخلوع ماست، پا تا سرت چو کودی
      تا آن زمان که نبود، در دهر یک یهودی

      پاسخ به اين پيام

    • نویسنده محترم ، شمای نوعی به عنوان مسلمان در حال حاضر شمشیر قدرت در دست گرفته ای و با حربه ارتداد هر کس را که سر راه خود می بینی ، به راحتی از سر راه بر میداری کما اینکه در زمان ورود اسلام به ایران اعراب تمامی انسانهای آزاده و مخالف با اعتقاداتشان را قتل عام کردند که تاریخ آن را گواهی میدهد و مدارکش بسیار موجود است و میتوانید آنها را مطالعه کنید.اینکه مردم از ترسشان جرات مخالفت نداشته باشند دلیل بر حقانیت دین اسلام نیست و کشتن مخالفان با حکم ارتداد دلیلی بر قدرت برهان ان نیست و در کنار اینها شما این را نیز در نظر داشته باش هیچ دلیل قانع کننده ای نیز دال بر عدم تحریف اسلام وجود ندارد و از اینها گذشته اعتقاد یک مسئله کاملا شخصی است و به زور نمیتوان اعماق قلب انسان را تسخیر کردو ستمی که در حال حاضر از پیروان اسلام می بینیم هیچگاه و در هیچ دوره ای از تاریخ از زرتشتیان ندیده ایم حال شما خواه باور میکنی خواه باور نمیکنی بستگی به خودت دارد ولی امیدوارم تو روزی به خویشتن خویش باز گردی و از چگونگی رفتارت نسبت به سرزمین و آیین آبا و اجدادیت شرمنده نباشی. زنده باد سرزمین
      آریایی و پاینده باد ایران و ایرانی

      پاسخ به اين پيام

    • پاسخ به دوست گرامی 19 مه 13:54, نوشتۀ اهورا یزدان کیش

      در پاسخ به شما میخواهم سوال خودتون رو از خودتون بپرسم / فاصله زمانی بین شما و حضرت محمد زیاد است - چگونه میتوانی درستی و صحت آن را تایید کنید؟؟ حضرت محمد انسان وارسته و پیامبر خداوند بوده است و شما از کجا میدانید که کتاب قران که بعد از رحلت ایشان مکتوب شده توسط بعضی دنیاجویان تحریف و به نفع خود برای مطالبات دنیوی تغیر نکرده است ؟؟؟

      پاسخ به اين پيام

  • چگونه می توان زرتشتی شد؟ 10 فوريه 06:35, نوشتۀ حمیدرضا از مشهد

    درود بر همه دوستان
    چند سال پیش کمی با آیین زرتشتی آشنا شدم ولی از انجاییکه دور شدم از گرد آموزه ها با همین دین به ظاهر خوب خودمان(اسلام)ساختم ولی نتوانستم بهش عادت کنم و چیزی به افکارم افزوده نشد امروز دوباره می خواهم بیایم و در شعاع زرتشت باشم ولی در مشهد کسی را نمی شناسم لطف کنید اگر در مشهد هم کسی آگاه کامل هست که باهاش بشود حرف زد معرفی کنید h_golzar1974@yahoo.com

    پاسخ به اين پيام

  • چگونه می توان زرتشتی شد؟ 18 مارس 09:26, نوشتۀ فرهاد

    من یک ایرانیم که دینم و عقایدم توسط عربها دزدیده شده و نام اسلام را بر ان نهاده اند

    پاسخ به اين پيام

پاسخ به اين مقاله

SPIP | اسکلت | | نقشه ى سايت | Tree |  پيگيرى فعاليت سايت RSS 2.0