این بی هنران، تنها به دنبال دیده شدن هستند و کاری ندارند که در کجا و در کنار کی دیده می شوند. اگر از خود مایهای داشتند، آنرا به کار می انداختند و از بهرهاش می درخشیدند و دیگر نیازی به این خواری نداشتند. امّا از آنرو که نیک می دانند ازشان هرگز هنری بیرون نخواهد آمد، گمان می کنند شاید با مالیدن تنشان با هر کس که “مطرح” است، کمبودهایشان جبران شود و حس حقارتشان التیام یابد.
خندهدارتر از همه، همین نوزرتشتیان دروغین، در انجمن زرتشتیان پاریس (یا شهرهای دیگر) همه را از کار سیاسی برحذر می داشتند و هزار جور برچسب به من می زدند هنگامی که از پادشاهان پهلوی چون زرتشتیانی راستین یاد می کردم، چیزی که سرشناسترین پارسیان هند هم به آن باور دارند. امروز شکی برای من نیست که این گروه نوزرتشتیان جاسوسان مسلمانان هستند و با رخنه در انجمنهای ما، هدفی جز به بیراهه کشیدن کوششهای ما ندارند. اینها همانهائیاند که برای پیکار با ستم اسلامی، به جوانان می گویند به پشتبام رفته، بانگ “الله اکبر” بلند کنید!

- یک سند برای کم حافظهها
- مشتی نمونۀ خروار برای آنها که به این آسانی غلامی مسلمان را می پذیرند و به دیگران درس اخلاق می دهند.
بهدین می تواند چپی باشد، راستگرا باشد، جمهوریخواه باشد یا چون من، هوادار پادشاهی. یک چیز نمی تواند باشد، آنهم همپیالۀ اسلامپروران. در این هم جای چک و چانه نیست.
ایرانی می تواند بی دین باشد، مسیحی یا یهودی باشد، بودائی یا بهائی باشد. امّا به دشوار مسلمان را می توان ایرانی دانست. چیز دیگری هم که در آن جائی برای گفتگو نیست، اسلامپرور ندانستن هر آنکه در بهمن ۴۷ یزدگردی از دار و دستۀ انقلابیها بوده و تا کنون به گناه خود اعتراف نکرده باشد. با گفتن اینکه من چپی بودم یا ملی یا هر باور دیگری، گناهی سبک نمی شود. نامها و واژهها، آن هم در دهان اهریمنیان دروغگو، به تنهائی هیچ ارزشی ندارد و جز کردۀ ایشان چیز دیگری را به داوری نمی کشیم. چگونه یک ایرانی می تواند در پشت خمینی ایستاده باشد، او را همچون رهبر دانسته باشد و شرم نداشته باشد؟ چگونه چنین ناکسی می تواند امروز گناه خود را تکرار کند و به دیگران درس میهندوستی دهد؟ تا کی انیرانیان باید نام ایران را از ما بدزدند؟
بازماندگان ارتش اشغالگر عرب که اکنون خود را لب گور می بینند، در زیر پوششی از میهندوستی دروغین، می خواهند ما ایرانیان نژاده را خلع سلاح کرده، سی سال دیگر سوارمان باشند. امّا امروز که از هر زمانی دیگر به پیروزی نزدیک شدهایم، هنگام کنار آمدن با دشمنانمان نیست. آنها تنها به دنبال نفس تازه کردن هستند و پس از نیروی دوباره گرفتن، سر همۀ ما ایرانیان نژاده را از دم تیغ خواهند گذراند.
در پایان این را هم به یاد بیاورم که خمینی در دستورش برای برداشتن شیروخورشید از روی درفش و پوشاک سربازان، از آن همچون نمادی “مجوسی” خرده می گرفت و هرگز آن را به پادشاهان پهلوی و یا پادشاهی در کل نچسباند. پس برای نگهداشتن آبرو، خویشکاری هر بهدین است که این نماد نیاکانمان را همچون تن و جان پاس بدارد.
کوچکی و خواری بس است.