پذيرش سايت > Linguistic > فارسی شکر است

فارسی شکر است

ترکی هنر است، امّا رشتی…

چهار شنبه 12 مارس 2008, نوشتۀ Babak KHANDANI

این نوشته طنز نیست، بسیار هم جدّی است.

مادر بزرگم پس از سالها زندگی در تهران، زبان فارسی را با همان لهجۀ گیلکی صحبت می کرد. در واقع همان گیلکی را اندکی شمرده‌تر می گفت تا فارس‌زبانها بفهمند. ازوست که امروز زبان گیلکی را اندکی می دانم، چراکه در خانه با ما تنها با این زبان سخن می راند. گاهی اشعاری از افراشته، شاعر طنزگوی رشتی، می خواند [*]. نمی دانم چرا، از تهرانی‌ها هم چندان خوشش نمی آمد. با این همه، این مثل نیز ورد زبانش بود:

فارسی شکر است
ترکی هنر است
رشتی گوز خر است.

آری، مادر بزرگم، با همۀ کم‌دانشی و تعصبش به گیلان، می دانست که گیلکی جای فارسی را نمی گیرد و سخن دری چیز دیگری است. ما گیلانی‌ها هم که غیرت نمی دانیم چیست، از اینگونه مسخره کردن خود، رنجیده نمی شویم. بهررو اگر به یک چیز می بالیم آن است که عربها تنها جائی که از ایران را نتوانستند بگیرند، همان گیلان بود و این استان تا دورۀ شاه عباس صفوی ”ایرانی“ ماند.

این را از بهر آنانی می گویم که ما گیلانی‌ها را جزو اقوام ستمدیده به دست فارسها گنجانده اند. ستم، آری، اما نه ستم فارس، بلکه ستم اسلام.

این هم آهنگی گیلکی در همان ”مایۀ گوز خر“:

”ترجۀ“ ترانه به زبان ستمگران فارس:

این میگه بریم!
اون میگه کجا؟
اون یکی میگه خارج
آنقدر نداره مخارج

این میگه میآی؟
اون میگه کجا؟
اون یکی هی میکنه لج
منو درست کنید بدون خرج

از مشتی سفر هم کمتریم؟
که غصه‌شو میخوریم؟
از مشتی سفر کمتر نیستیم
که غصه‌شو میخوریم
با اینکه کچل بود خانمش فرنگی
خارجی حرف میزنه به چه قشنگی

مزرعه چیه؟ الآن دیگه مو میکاره
لباس محلی چیه؟ پالتوی پلنگی!
آره، آره، با زرنگی! آره، آره، پوست پلنگی

مشتی رجب که قیافه‌ای هم نداشت
وقتی اینجا بود باغ و مزرعه میکاشت
کسی که با خودش هم قهر بود و بی خانمان
نمیدونم چطور خودش رو رسونده تا آلمان
غروبا همیشه تو رودخونه حمام میکرد
الان میباید حمام با سونا و عطر و وان
آره، آره، آره قربان!
آره، آره، عطر و وان!

اونو چرا میگی، یادته مظفر؟
نون خالی میخورد مثل مضافر
الان خارج هست و کاروبارش هم تخته
بیاد نمیآره اون روزهای سخت رو
خیر باشه دور باشه (بلا به دور)

سگش حتی شوفر داره با ماشین
بیا و زنبیل بزار و گل بچین

از مشتی سفر کمتر نیستیم
که غصه‌شو میخوریم
با اینکه کچل بود خانمش فرنگی
خارجی حرف میزنه به چه قشنگی

مزرعه چیه؟ الآن دیگه مو میکاره
لباس محلی چیه؟ پالتوی پلنگی!
آره، آره، با زرنگی!
آره، آره، پوست پلنگی

مشتی رجب که قیافه‌ای هم نداشت
وقتی اینجا بود باغ و مزرعه میکاشت
کسی که با خودش هم قهر بود و بی خانمان
نمیدونم چطور خودش رو رسونده تا آلمان
غروبا همیشه تو رودخونه حمام میکرد
الان میباید حمام با سونا و عطر و وان
آره، آره، آره قربان!
آره، آره، عطر و وان!

يادداشت

[*] همانند هادی خرسندی، افراشته شاعری بود پرمایه ولی انیرانی. توده‌ای بود و به اروپای شرقی گریست و در آلمان کمونیست از جهان رفت.

5 پيامهاى سخنگاه

  • فارسی شکر است 19 ژوئن 2008 16:06

    Tres belle chansson avec un style unique et dynamique!
    Bonne Continuation

    President de l’institue des musiques speciales et intergalactique.

    پاسخ به اين پيام

    • فارسی شکر است 3 مارس 2009 00:59, نوشتۀ اسپهبد

      شاید شما خودتان غیرت ندارید. لطفاً وضعیت خودتان و مادربزرگتان را با دیگر گیلانیها تعمیم ندهید. از امثال شما ها چقدر بایستی ضربته بخوریم؟ گیلکی شیرین است اما نوشته تان گوز خر برای من که حداقل اینطور است. حیف از وقت که برای جواب دادن صرف کردم.

      پاسخ به اين پيام

  • فارسی شکر است 12 آوريل 2011 12:52, نوشتۀ گیل و دیلم

    شالئ مردومان نوان زئن گیله جا بیله تا خلاص ئابیم زنجیله جا انی که گوره تره تی دیله جا شیر جنگل خوسه گیلان زمینه
    واگردان:آدمهای شغال صفت نباید خود را به جای گیل جا بزنند بگذار که از زنجیر خلاص شویم غرشی که از دلت بر میآید غرش شیر جنگلی گیلان زمین است
    گوز خر به دهن تو، مادربزرگت و هر پان فارسی که مثل تو فکر میکند...

    پاسخ به اين پيام

  • فارسی شکر است 9 ژوئيه 2012 21:51, نوشتۀ نخودی

    گوز يعنی گردو

    پاسخ به اين پيام

  • فارسی شکر است 10 ژوئيه 2012 15:05, نوشتۀ ترک خر رشتی نما

پاسخ به اين مقاله

SPIP | اسکلت | | نقشه ى سايت | Tree |  پيگيرى فعاليت سايت RSS 2.0