پذيرش سايت > Literature > با خیال ایران

با خیال ایران

دو شنبه 29 ژانويه 2007, نوشتۀ H. IZADPANAH

شب به تاراج خیال، خواب آمد
خواب آشفتۀ پر رنج و ملال!!
     تا فروبستم چشم، گردبادی ز خیال…
خواب درماندۀ بی حاصلی را
راند از چشمم تا شهر غم و بیداری
پس از آن با خود گفتم!
دگر آسوده شدم، من از این خواب و خیال.

ناگهان باز خیالی دیگر
     باز پیدا شد از پنجرۀ خاطره‌ها
داد زد … آ آ آی!! فلانی!!! منم اینجا، هستم … آشنای تو … خیال
خواستم از سر خود واکنمش!!
     دست را سایۀ چشمان کردم، تا از او راحت و آسان گذرم
     گوش را هم به فراموشی غفلت دادم … تا که نشنیده بگیرد فریاد
لیک فریاد دگر بار خیال … پاره کرد آنچه تنیدم با خویش.

گفت!! از من چه گریزی … چرا؟ نک در آغوش منی
من رفیق تو و همراه تو هستم شب و روز
همنشین تو به هر بوم و برم
گفتم، این وسوسه‌ها!! … من کجا همره و همپای تو ام؟
من کجا بستۀ اندیشه و سودای تو ام؟
گفت…!!
من لحظه‌ای از خیل خیالم
     که از آن سوی غبارین زمان، آمده‌ام
از سپیده‌دم هستی و خیال انسان
از ورای گذر اندیشۀ بی‌تاریخی … تا گذر راه زمان و تاریخ
     بودم و هستم …!! تو نیز نشانی ز منی
من … خیال وطنت ایرانم!! …
مهرآئینی را، کلک من بر نظر و رهگذز مهر نوشت
من به زرتشت نمودم ره مزدائی را
من به جمشید ره و رسم جهانداری آموخته‌ام
جشن نوروزی را آتش افروخته‌ام.
آری … من … خیال وطنت ایرانم!! …
کوروش از من هنر و رسم جهانداری، با دادگری آموخت
یا که آن عدل و جهانداری نوشروانی
پس از آن زمزمه‌هائی که ز تاریخ سرودند ز پیوند خیال
همچو فردوسی توسی و یا حافظ، که تصویر خیالی است ز من
… من … خیال وطنت ایرانم!! …
من از آن کوی به این سوی زمان آمده‌ام
تا به دلجوئی تو قصه کنم از ایران یا نوروز
تا که با بوسۀ شادی ز دلت غم ببرم … تا در آعاز بهار و نوروز
سفره رنگین گردد از هفت‌سین
میر نوروز خیال
همه جا فرمان راند …! سفره عطرآگین، رنگین بشود از هفت‌سین
سمنو، سنجد … سنبل … سکه و سبزی و سیب
هفتمین سین، سرود خوشی از حافظ بود، که به تلمیحی گفت:
ساقیا آمدن عید مبارک بادت     وان مواعید که کردی مرواد از یادت
شادی مجلسیان در قدم و مقدم تست     جای غم باد مر آن دل که نخواهد شادت
شکر ایزد که ز تاراج خزان رخنه نیافت     بوستان سمن و سرو و گل و شمشادت
باز بر با همایونی سیمرغ خیال
از بلندای دماوند به هر جا که نگه میکردم
یعنی از آبی دریای جنوب، تا به دریای شمال
از خراسان تا غرب، از کران تا به کران، سرزمینم ایران
همه جا جلوۀ فروردینی، همه جا شادی نوروزی بود
من در آغوش خیال … سرخوش از عشق و امید … میسرودم پر شور!!!
جاودان ایران، این کشور پر نام و نشان
ماندگار این وطن پاک اهورائی باد.

پاریس، فروردین ١۳۷۵ یزدگردی.

پاسخ به اين مقاله

SPIP | اسکلت | | نقشه ى سايت | Tree |  پيگيرى فعاليت سايت RSS 2.0