دوست بزرگوارم از اينکه بار ديگر بنده را با گفتار و توجهات پدرانه خود دلشاد فرموديد تشکر بسيار دارم (نامۀ جمال زاده). چرا از طبع آن اوراق و آنچه در بارۀ تمدن ايران قديم گرد آوردهام صرف نظر ميکنم حکايتى است که شرح آن در چند جمله نخواهد گنجيد. هم اين بس که عرض کنم اگر فرضاً چاپ و نشر شوند آنانم بزمزم نخواهند شست و اينانم نيز نخواهند سوخت. مقصود کشف حقيقت است نه فروش متاع…
نوشته هاى آقای Gelpke را با شوق تمام ورق زدم کتاب عزيزى است سفارش ميدهم برايم يک نسخه بفرستند. رسالههاى نوجوانى را نيز بدقت ديدم چه خوب ميبود که محصلين ايرانى که بفرنگ ميآيند کم و بيش و بحد امکان خويش راه ايشان را پيش ميگرفتند که راه راست است اما «کتاب ماه» و مغربزدگی.
بايد عرض کنم که در فرياد از غربزدگى با آقای آلاحمد هم صدا هستم.
اما … اما همانطور که خود ايشان بسيار خوب فهميده و گفتهاند بايد فهميد و گفت که غربزدگى ما از پار و پيرا نيست. سيروس جوان پسر داريوش دوم و برادر مقتول خشايارشا (که شايد بعد از سيروس بزرگ برجستهترين عنصر خاندان هخامنش بوده است) در تقليد از يونانيان پيشوای غربزدگان ايران است. اما بايد دانست که همانطور که ايشان گفتهاند اگر خاندان ارشک که خود را از دودمان داريوش ميدانست و ۴۸۶ سال در ايران فرمان روائى کردند روی سکههاى خويش بزبان يونانى خود را يونانى دوست (فيل هِلِنُس) ميگويند و باين نسبت مباهات دارند از روی اتفاق نيست و شمارۀ اول «کتاب ماه» که مقالۀ اول آن از Jinjer و مقالۀ آخر آن Mistral است خود دسته گلی از غرب زدگى است! و سبب آن روشن است: تمدن ايران هم ريشۀ تمدن يونان قديم است و تمدن مغرب حاصل تمدن يونان و ما که در تکوين اين تمدن که وجهى از تمدن ايران است سهمى داريم از تشنجات دورۀ زوال بینصيب نماندهایم و بايد کتب استادان بزرگ علم و حکمت ايران را از بوعلى تا افضل الدين کاشانى ديد و خواند بايد متن سماع طبيعى و رسالۀ تفّاحه و خصوصاً اساس الاقتباس خواجه نصير الدين طوسى را با منابع يونانى مقابله کرد تا فهميد که استادان، خود در مکتب ارسطو بزرگ شدهاند و بعد از ۲۵۰۰ سال که ايرانى بجانب مغرب مينگرد وقت آن نيست که قطارش را بقافله چين و هند ببنديم.
غربزدگی را شرقزدگی آنهم شرقزدگی عوامفريبانى چون Malraux (که در ۲۰ سالگى علمدار انقلاب جهانى بوده و در ۶۰ سالگى وزير استبداد است) دارو و مرهم نيست و نيز با بت شکستن خواه بت نادرشاه افشار باشد خواه آقای فروزانفر رفع بلا نميشود کرد چه سلطان محمود هم در سومنات بت زياد شکست وقت آن است که از براى آخرين بار مردگان (من جمله دارسى و امثالش) را در گور کنيم و بدانيم که هر چند ماه يکبار نعش اين مردگان را بميدان کشيدن تلف وقت است و تفرقة فکر. وقت آن است که تمدن مغرب، يعنى تمدن، را ارث پدرى اروپائياني که در تشنج فترت و زوال افتاده و اصول اصلى تمدن را فراموش کرده يا اصلاً ياد نگرفتهاند ندانيم. وقت آن است که بدانيم و نشان بدهيم که ما هم در تکوين و رواج اين تمدن سهم و بخش ميراثى داشته و داريم و خود هنوز نمردهایم وقت آن است که بنفس خود اعتماد پيدا کرده و بدانيم که هستيم و چه هستيم و اگر هنوز کسى هستيم و چيزی بگمراهان چپ و راست خواه از شيراز باشند خواه از بغداد خواه از تهران خواه از پاريس بگوئيم لا اعبد ما تعبدون…
و جملۀ آخر را، که قدم اول مردی و مردانگى و شرط اول حفظ آزادی و حيثيت بشر است، نيز فراموش نکنيم. لکم دينکم وليدين. با معذرت از طول کلام.
قربانت امير مهدی بديع