
- نوازندگان زن
- هنر دورۀ قاجار
این رساله به یادداشتى از پرویز ناتل خانلرى و دیباچهاى از ه. ج. فارمر [1] آراسته است. به گفتۀ دكتر خانلرى، نسخۀ خطى این رساله را یكى از كتابفروشهاى اروپا به فروش گذاشته بود. متن را رابینوى ناشر و فارمر، مترجم رسالۀ موسیقى ابونصر فارابی (كتاب “موسیقى كبیر”)، آمادۀ چاپ كردند. رابینو میگوید: «یك نسخۀ خطى از این رساله را ادوارد براون به كتابخانۀ كمبریج اهدا كرد. نسخۀ دیگرى در دانشگاه اكسفورد ثبت است.»
در بارۀ اهمیت متن، ادوارد براون در جلد دوم تاریخ ادبیات ایران میگوید: «موجزترین رساله در بارۀ موسیقى ایرانى است». [2]
در بارۀ تاریخ نگارش رساله، نویسندهاش نسب خود را به سدۀ دوازده میلادی میرساند و امّا فارمر برآن است كه رساله باید مربوط به سدۀ ۱۶ یا اوایل سدۀ ۱۷میلادی باشد. گرچه جمله شاعران و یا موسیقیدانانی كه “بهجت الروح” از آنان یاد میكند از سدۀ سیزده میلادى فراتر نزیستهاند. دیگر اینكه از موسیقىدانان سرشناس دوران صفوى یاد نمیكند.
این رساله ده بخش را دربر میگیرد كه به اختصار نقل می كنیم: ۱ مبداء موسیقى، ۲ در آداب و اكتساب موسیقى، ۳ نسبت موسیقی با انسان و شفای بیماریها، ۴ رابطۀ موسیقی با كواكب سبعه، ۵ در اصول و بحرهای موسیقى، ۶ در بیان علم الدوار بالنظم، و پردههای موسیقى، ۷ در تركیب پردههاى موسیقى، ۸ در باب آنكه “در مجالس جهت هركس چه باید خواند”، ۹ مقامها و بانگهاى موسیقى، اندرز به موسیقىدانان.
همانند دیگر موسیقىدانان دوران مغول و صفوی، بهجت الروح نیز گواهی میدهد كه پایۀ موسیقی ایرانی علم ریاضی بود و با عدد و رقم و جدول سروكار داشت. پس آنكه این علم را نشناسد، نه میتواند بنوازد و نه بخواند. از همین رهگذر و با برشمردن پردههای زمانۀ خودش، برمینماید كه بسیاری از «پردهها»، «آوازهها» و «گوشهها»ئى كه در آن روزگاران در كار بودند و او نام میبرد، امروزه از موسیقى یران رخت بربستهاند. سخنى كه حسین ملاح، موسیقىشناس بنام ایران نیز یادآور میشود.
از آن رساله، بخشی كه برای خوانندگان برگزیدهایم، برمیگردد به موسیقی و خوانندگی و شرایط خوانندگی. و اینكه هر پرده را در چه هنگام باید خواند، در هر مجلس و برای هر طایفه و هر طبقه دركدام پرده خواند و چگونه خواند. بحثی شگفتانگیز كه به نقل میارزد.
بخشهاى دیگر را در جاى خود بدست خواهیم داد.
در بیان آنکه نزد هر فرقه چه نغمه باید خواند
بر ارباب فهم و ذکاء روشن باشد که چون علم موسیقى را از روی کواکب سبعۀ سیاره و عناصر اربعه برداشتهاند، پس واجب است که به مقتضای طبیعت هر طایفه پردهای بخواند که نسبت به طبیعت آن طایفه داشته باشد:
- در خدمت درویشان: نوروز عرب و رهاوی و زنگوله.
- در خدمت ترکان: حجاز و عجم و نوروز اصل و رکب و ایکیات.
- در خدمت اهل علم: عراق و سهگاه و نشابورک.
- در خدمت پادشاهان: حسینى و عشاق و بستهنگار و زابل و اوج.
- در حضور اناث: شهناز و نیریز و سهگاه.
- در مجلس اهل بازار: اوج و زابل و کردانیه.
- نزد فواحش: نیریز و عزّال و سهگاه و کردانیه و عشاق خواند؛ که موجب زیاده شدن مهر و محبت جماعت زنان است.
- در نزد فاسقان و بدنفسان: حسینى و نوروز خارا و رکب و ماهور خواند که آدمى را مایل به توبه و استغفار میکند.
- و در خدمت شعرا و ارباب فهم: زنگوله و چهارگاه و حجاز و سلمک خواند؛ زیرا که لطافت طبع میبخشد.
- از بهر رام کردن کودکان: نهاوندک و دوگاه و سپهری خوانند.
- و در نزد مصروعان و در پیش دیوانگان: بوسلیک و کوچک و عشیران خوانند.
- و در پیش عربان و رومیان: نوا و بزرگ و خران خوانند.
- در نزد هندویان: همایون و نهفت و زنگوله خوانند.
- و در پیش گیلانیان: دوگاه صرف و حسینى خوانند.
- و در پیش صحرانشینان: بیات و ایکیات و رکب خوانند.
- و در مجلس اکراد: مایه و نوروز خارا و ماهور و کردانیه و عراق و نهفت و زابل خوانند.
- و در خدمت وزراء و ارکان: اوج و مغلوب و عشیران و نیریز و کردانیه خوانند.
- و در مجلس پسران و دختران دوشیزه: بستهنگار و سهگاه و نهفت و همایون خوانند؛ اما بستهنگار از تیزى مخالف خیزد.
- و در خدمت ارباب بیت النطفو بیت المیسر شد عراق و دوگاه و حسینى و لازمیات آنها باید خواند.
- جهت رام کردن و حوش و طیور و ستور: پردههای معتدل خواند چون نیریز و نوا و بوسلیک و کردانیه و ماهورو شهناز.
- و از جهت بیماران: عراق و حسینى و زنگوله و بوسلیک و عشاق و مایه و مبرقع خواند.
- در فصل بهار: نوروز صبا و ماهور و حسینى و حجاز و سلمک و عشّاق و مایه و مبرقع و سهگاه خواند.
- در فصل تابستان: راست و پنجگاه و نیریز و عجم و رکب و ایکیات و همایون و نهاوندک و عشیران و حزام و چهارگاه و عّزال و زنگوله خوانند.
- در فصل خریف: بزرگ و کوچک و حجاز و بستهنگار و اوج و مخالف و نیریز و نوروز اصل گویند.
- و در میانۀ دو فصل: دوگاه و حسینى خواند.
- در فصل شتاء: راست و کردانیه و ماهور و کردانیۀ کبیر و رکب و بیاتى و ایکیات و محیرو گوشت و شهناز خوانند.
دیگر
چهار شّد در موسیقى است:
- شّد اول: نوا و نشابورک، آتشی [و] مشرقی.
- شّد دوم: دوگاه و حسینى و مخالف و عراق ، بادی [و] مغربی.
- شّد سیم: راست و پنجگاه ،شمالى و آبی.
- شّد چهارم: مخالف و عراق ، جنو بى و خا کی.
دیگر
بباید دانست که در هر وقت [چه] آهنگى باید خواند:
- وقت طلوع آفتاب: دو گاه و حسینى و سهگاه خواند.
- و در وقت اضحی: مبرقع و چهارگاه و پنجگاه و نیریز خوانند.
- و در وقت ظهر: دوگاه و نهاوندک و ماهور و کردانیه و عّزال خواند.
- وقت عصر: عشاق و نوا و بوسلیک و بزرگ و کوچک و کردانیه خواند.
- وقت مغرب: حجاز و سلمک و مایه و بستهنگار و صفاهان خواند.
- وقت عشاء: کردانیه و نیریز کبیر و رهاوی و همایون و نهفت خواند.
- وقت خوابگاه: عراق و عشاق و راست خواند؛ که شجاعت بیفزاید.
- وقت نیمشب: زابل و اوج و بوسلیک خوانند.
- و در وقت صبح کاذب: نوروز خارا و نوروز العرب و حجاز و ماهور باید خواند.
- و در وقت طلوع فجر: عجم و عراق و بستهنگار و شهناز و رکب و بیات خواند، تا چون هر کس استماع کند علم از کوی مجاز به سر کوی حقیقت نغمه زده و در او اثر کرده به مکاشفه و مجاهده و مذاکره انداخته، روی نیاز به درگاه بىنیاز کرده، سعادت دنیوی و اخروی از ملاءاعلى در بارۀ خود مشاهده کرده، زنگ ظلمت از صفحۀ خاطر او زدوده، چهرۀ مقصود به نظر امعان بیند، چه مطلوب این فقیر خاکسار و ذرۀ بیمقدار از تألیف این رسالۀ شریفه آنست که به مرور ایام بسا از گمگشتگان وادی شوق را به تقریب بر سر راه ذوق آورده متذکر و متفکر به ذکر سبحان الذی اسری لیلا و نهاراَ گشته، از تیه ضلالت نجات یابد.
دیگر آنکه
بر ارباب فضل و بلاغت اظهر من الشمس است که استاد سخن حکیم ازرقى فرموده:
شعر
مسرة الروح من محبة قلب فایض
و عجلة الروح من عقل قابض
والمرام فهو المطلوب و الممنع
فهى لم تجد قطع رجائى ورائض
شعر
موسیقى نغمهای ست داودی
هرکس داند ورا سلیمان است
از این علم رفیعۀ شریفه غافل و بىبهره بودن از غایت بلاهت و جهالت است، چه، به هیچ وجه من الوجوه، داخل صحبت کثیرالبهجت ملوک رفیع المقدار نمیتوان شد، مگر به وسیلۀ این علم، چرا که هیچکس از افراد و ازواج و ذوی العقول و ذویالحیوة نیست که [او را] از این علم تمتعى نباشد، خصوصاً بهایم و طیور و وحوش و سکنۀ بحار؛ پس بر ارباب طرب واجب و لازم است که قدر این علم نیکو دانسته از چند طایفه مضایقه دارد تا موجب خواری این علم نشود: اول طایفه، اهل بازار و محترفه و جهال و عوام. دویم طایفه، از فقهاء و واعظان و زنان و غلامان درم خریده. سیم طایفه، از احمق و مخنث و جماعتى که قران را بد خوانند و مکاریان و قاضیان، چرا که در طبع طوایف مذکور لطایف کمتر است و قوۀ دراکۀ ایشان نیز قلیل است.
دیگر آنکه
این علم نه آنست که به کسب حاصل شود، بلکه به مکاشفه و ریاضت از قوه به فعل آید. غرض از مصدع اوقات کثیرالبرکات اعّزه آنست که قدر این علم، خصوصاً این رساله را که قلیل اللفظ کثیر المعنى است، نیکو دارند، که بزرگان خردهدان فرمودهاند و به تجربه رسیده، معنى این بیت:
صد هزاران پوست از جمع بهایم در کشند
تا کند یک پوست را گردون درفش کاویان
بر ارباب نغمات این علم واجب است که بدانند که در هر فصل چه باید خواندن و نواختن که موجب فرح و شادی خلق الله [باشد].
فصل بهار چون طبیعت گرم و تر است و آفتاب در برج حمل و ثور و جوزا است، در این فصل میباید که نغمات چند بنماید که دلیل این فصل باشد، چون عراق و مخالف و مایه و کردانیه و سلمک و شهناز و عجم و نوروزالاصل و رکب و بیاتى خوانند که طبایع پردههای مذکور منسوب است به باد و مزاج باد به اینها نیکو مناسبت دارد.
فصل تموز، چون طبیعت تابستان تعلق به آتش دارد و شمس در سرطان و اسد و سنبله است، میباید که پردۀ چند نماید که ذاتش گرم و خشک بود، چون مغلوب و زنگوله و اوج و کردانیه و ماهورو رکب و نشابورک و پنجگاه خوانند.
فصل خریف، که آفتاب در برج میزان و عقرب و قوس است، میباید که نغماتى چند تقریر کند که طبعش مناسبت به خاک داشته باشد و سرد و خشک بود، چون عشاق و چهارگاه و بوسلیک و بزرگ و کوچک و نیریز و همایون و عزّال و حسینى و نیریز کبیر و مایه خواند، تا موجب تزاید سودا نشود و ماده و اخلاط پدید آید.
فصل زمستان، طبعش سرد و تر است (و مناسبت با آب دارد) و آفتاب در این فصل در جدى و دلو وحوت است، مى باید نغماتى چند خواند و نماید که مستوجب آن گردد که خاطر عاطر دریا مقاطر فیض مآثر ملوک و امراء نامدار مسرور و مشعوف شود. پردههائی که در فصل شتاء بکار آید خواندن: راست و عجم و نیریز و ماهور و نوروز عجم و ایکیات و سپهری و مخالف و عراق رمى و محیر و حجاز و بوسلیک، نیز در تحویل حوت که ذوجسدین است میتوان خواندن.
چون اهل مجلس در کنار آتشگاه و تنور نشسته باشند، بر مغنى واجب باشد که حسینى و نهاوندک و مبرقع و رهاوی خواند که تا خشکى کرۀ آتش از اهل مجلس مندفع شود و خوشحالى و سرور نشاط دست دهد و به عیش اشتغال نمایند. والله اعلم.